مو غريواي ولاتم كه ندارم ره و جايي
هر چه امداد از ينم نيرسه صدام و جايي
آسمان اوري گرد ولات تنگ كرد
مو چتو طاقت كنم با اي جدايي
روزگار چه زم اخوي كه خوم ندونم
ايزني كلكيت غم و تال جونم
اي دل اي باور مكن دنيا خش اوبو
چل سرد ايلمون پر از تش او بو
بگو ای زردکوه بختیاری یکبار،فرو ریز که ستون استوار ایلمان فرو ریخت ودست سرنوشت روزگار بزرگمرد نام آوری را که سراسر زندگی با عظمتش سخاوت و محبت و بزرگ منشی بود،از باغ هستی ما ربود و ایلی را در غم و اندوهی بس عظیم فرو برد،زردکوه گله دارد که عزیزانی که در دل خاک من زاده می شوند و قد استوار می کنند چگونه بی رحمانه خاک گرم خوزستان وجود آنها را در نقاب خود می کشاند و بزرگمردی از تبار ما که وجودش شمع محفل مستمندان و پیشانیش رنگ خاک مقدس را بخود گرفته بود ناباورانه به کام مرگ فرو برد.
روحش شاد و یادش گرامی
