تبليغاتX
ویدم بی که بینمت ... دیدم نَویدت خاطرم جا نگرهد ... کَندم ز دینت بختیاری در گذر زمان

 

نفت و جريان بوجود آمدن آن در مسجد سليمان

حالا دلم تنگ براي مي سليمون

  دلم تنگه براي مي سليمون                      سلام بر جاي جاي مي سليمون

    به كه ها و به صحراهاي بي دنگ                    به شهر بيصداي  مي سليمون

     سر خاك خووس   ويدم  بدنيا                     بووسم خاك پاي  مي سليمون        

      بهر جايي روم  آخر  غريوم                          نيد  دّم چي صفاي  مي سليمون      

      چه وابي شهر ما بي دونگ وابيد              كه يه ره هاي هاي مي سليمون      

     يه وختي ليله هاس بيدن پر از نفت                    كشيدن خين رگاي مي سليمون

بهرجايي ز صنعت   ايروي تو                      ابيني   رد   پاي       مي سليمون

ز عهد دار سي تا    روز محشر                   زنن گپ از طلاي(2) مي سليمون

بهر جايي كه بي ،گم گمب تو شمال                 افهميدي    نواي    مي سليمون

دلم لك زيده سي اودال و گندي                 هيچي  ني بو  غذاي مي سليمون

يه روزي آبرو بيدي سي ايران                    ولي  حالا  خراوي   مي سليمون ؟

خدا كورس كنا هر كي كه خواسه                شو  و  تار  و  فناي      مي سليمون

هني هم پر دل و جرأت ابينمُ                     همه  مرد  و  زناي  مي سليمون

دلم خوش ني كه سي گويل بگم باز            ز، اي   روز     سياي  مي سليمون

((ارلر بختياري هدي بي غلط بخونس و سي بقيه دوس دارو ن بسي كن))   

به اميد گويش زبان بختياري در ايران زمين

نوشته شده توسط بهادر در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 0:32 | لینک ثابت |

 

اين شعر تقديم به تمام دلتنگان ديار مادري

ستین!

شعری به گویش بختیاری از: آرمان موری احمدی


زور بُم گِرِهدِه بی كَسی، دی چاره ناچارُم سِتین
فشار بیكسی بر من روزافزون شده،  دیگر چاره ای ندارم، ای ستین

هر شُو زَنُم گولِ دلُم آستاره ایشُمارُم سِتین
هر شب دلم را فریب میدهم ستاره ها را می شمارم، ای ستین

دنیا پلِشتِ و لیشِ و نَدُونُم كُیه وا ری كُنُم
دنیا ناهنجار و زشت شده و نمیدانم به كجا رو آورم

جون خُوتِ اِز عالم و آدم مُو بیزارُم سِتین
به جان خودت من دیگر از عالم و آدم بیزار شده ام، ای ستین

دنیا لِر چَپ ایخوره، وا بی چَواسِه اِی خدا
دنیا به چپ و برعكس می چرخد ای خدا

بَفتِه ز غم سی مو قَوا،  تَش وَندِه به كارُم سِتین
قبایی از غم برایم بافته و آتش به هستی ام زده، ای ستین

دی ناله،ناله،”نِی”،نیا آرمونِ دِلْ دیْ نی وُرا
دیگر ناله ای از نی برنمی خیزد،دیگر آرزوهایم برآورده نمی شود

تِهنا و دلتنگ خُوتُم، رَهدیُ و وِِر دادیم سِتین
دلم فقط برای تو تنگ میشود كه مرا رها كردی و رفتی، ای ستین

نی هُمدُرُنگی سی دلُم سَر وا به شونِ كی بِنُم
همدمی برای دلم نمانده است، سرم را بر كدام شانه بگذارم

خوت،بَردِ غَمچین مُنی، وایای به هِی جارُم سِتین
تو سنگ صبور منی،باید به فریادم برسی، ای ستین

وایای به هِی جارُم سِتین وایای به هِی جارُم سِتین
باید به فریادم برسی، ای ستین باید به فریادم برسی، ای ستین…

توضیح: ستین بمعنی ستون است اما در گویش بختیاری و لری معنایی فراتر از این دارد. ستین یعنی پشت و پناه ، عزیزم، ستون زندگی، امید. «تو ستین دلمُی!». دایه سلام. علیك ستین م.

 

نوشته شده توسط بهادر در شنبه سی ام خرداد 1388 ساعت 0:22 | لینک ثابت |
عکسهای از مراسم عاشورا - مرغا امامزاده سید صالح

عکسهای از مراسم عاشورا - مرغا امامزاده سید صالح 2

فیلم عاشورا-مرغا

مرغا- امامزاده سید صالح

نوشته شده توسط بهادر در یکشنبه ششم بهمن 1387 ساعت 22:5 | لینک ثابت |

مو غريواي ولاتم كه ندارم ره و جايي

هر چه امداد از ينم نيرسه صدام و جايي

آسمان اوري گرد ولات تنگ كرد

مو چتو طاقت كنم با اي جدايي

روزگار چه زم اخوي كه خوم ندونم

ايزني كلكيت غم و تال جونم

اي دل اي باور مكن دنيا خش اوبو

چل سرد ايلمون پر از تش او بو

 بگو ای زردکوه بختیاری یکبار،فرو ریز که ستون استوار ایلمان فرو ریخت ودست سرنوشت روزگار بزرگمرد نام آوری را که سراسر زندگی با عظمتش سخاوت و محبت و بزرگ منشی بود،از باغ هستی ما ربود و ایلی را در غم و اندوهی بس عظیم فرو برد،زردکوه گله دارد که عزیزانی که در دل خاک من زاده می شوند و قد استوار می کنند چگونه بی رحمانه خاک گرم خوزستان وجود آنها را در نقاب خود می کشاند و بزرگمردی از تبار ما که وجودش شمع محفل مستمندان و پیشانیش رنگ خاک مقدس را بخود گرفته بود ناباورانه به کام مرگ فرو برد.

روحش شاد و یادش گرامی

نوشته شده توسط بهادر در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 14:17 | لینک ثابت |

ضرب المثل های بختیاری

 

دنیا که انگل ونگله صلاح به دست زنگله

 

نه خان اوید نه خان رهد

چیزی نشد / کاری انجام نشد

 

گپته ورار کوچیرت وراورده ی

بزرگت را درست کن کوچکت خود به خود درست میشود

 

اگر نداری دالو نرو حونه هالو

اگر نداری خیر خواه و مادر بزرگ نرو خونه دائی

 

      ارک برک گوه خورد

-       کسی که حرف ببره و بیاره میگن گوه خورد

 

چی سگ دروه اگوه

مانند سگ دروغ می گوید . دیدهاید سگ الکی پارس می کنه و میخواهد بگه که کسی اومده . وقتی نگاه می کنی میبینی کسی نیست

 

ای ورکنه ای ور کنه کوته همنه اکنه

کسی که با پریدن خودش در جائی می خواهد .نمایش بده و اگه چیزی انجا باشد و با هر پرش یه دانه را بر میدارد . تا تمامشان کند.

 

دل کور بدرده

یعنی پسره عاشق شده ودلش درد می کنه

 

دودره سر به هوا

دختره هوسی و سرش به هوا هست و عاشقه

 

 

نوشته شده توسط بهادر در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 20:58 | لینک ثابت |

ایل بختیاری دیرینه دارترین وکهن زیست ترین مردمان ایران زمین در آغوش طبیعت وکوهستان‌ها زاده می‌شوند از طبیعت ومواهب خدادادی آن در تمامی ابعاد زندگی سود می‌جویند واستفاده می‌کنند وآنچنان تحت تأثیر طبیعت قرار داشته‌اند که شیوه کوچ نشینی وکوچگری را طبیعت برای آنان انتخاب می‌کند وشیوه زندگی بختیاریان را می‌توان معلول وخواست طبیعت دانست ودر زیباترین نقاط این طبیعت خداداد ودامن پر مهر آن به مدد شاخه‌ها وچوب درختان بلوط اولین ستون‌های زندگی سادهٔ خود یعنی سیاه چادر‌های بافته از موی بز اهلی شده وپرورش یافته در طبیعت را برافراشته می‌کنند وهرآنچه از طبیعت به دست آورده وبا اندک تغییراتی برای ابزار ووسایل زندگی کوچ نشینی خود از آن استفاده می‌کنند نوزادان اولین نگاه و ورود خود را به جهان در زیباترین وخوش آب وهواترین کوهستان‌ها ودشت‌های این کره خاکی آغاز می‌کنند وهمه آموخته‌های مادر طبیعت زاد وهرآنچه خود بعدا از طبیعت می‌آموزد را سرلوحه زیستن خود می‌نماید. او لالا یی‌های مادر را با صدای دلنشین کبک‌های کوهساران ونسیم روح نواز کوهستان‌های بختیاری و آواز چشمه سارها با هم به ذهن کودکش می‌سپارد همان جایی که بسیاری ویژگی‌های مردمان این قوم که در دوران بلوغ نمود می‌یابد نتیجه همین همزیستی تنگاتنگ با طبیعت است.به جرات می‌توان گفت بسیاری ویژه گی‌های اخلاقی وشخصیتی بختیاری‌ها را می‌توان وام دار طبیعت دانست ونقشی که طبیعت ومظاهر آن در شیوه رفتار وگفتار وپندار بختیاریان بوجود آورده، بی نظیر است. بختیاری‌ها صداقت وساده گی خود را از زلال چشمه ساران آب‌های روان وپاک می‌آموزند آزاد مردی وآزاده گی والبته عصیانگری خویش را از کوه‌ها وکوهستان‌های وخشم کارون وزنده رود..

تن پوش زنان بختیاری

 

تن پوش زنان بختیاری

1.            پوشش سر" لچک و میناً لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکه‌های قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین می‌شود و انواع مختلف دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی می‌باشد که از سکه‌های قدیمی استفاده می‌شود.

2.            مینا روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد به‌شکل مستطیل است که به‌صورت بسیار خاصی بسر می‌کنند مینا را با سنجاق محکم به توسط بندی از یک‌سوی لچک به‌سوی دیگر آن از پشت سرشان می‌آویزند که به آن سیزن گفته می‌شود.وبعد موهای جلوی سر را تاب می‌دهند و از زیر لچک بیرون می‌آورندودر پشت مینا پنهان می‌کنند وآن موهاراترنه می‌نامندوبامهره‌هایی با رنگ‌های مختلف آن را تزئین می‌کنندکه جلوه‌ای خاص به زیبائی مینا می‌دهد.

3.            تن‌پوش زنان بختیاری پیراهنی است بنام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر می‌رسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری می‌پوشند که برای تهیه‌ آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده می‌شود

4.            جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده می‌شود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازی‌بند) نیز بدست می‌کنند که با مهره‌های رنگی و سنگ تزیین می‌شود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده می‌شود.

5.            پوشش پایین تنه ازشلواری معمولی و گیوه استفاده می‌شود.

رنگ لباس زنان بختیاری الهام‌ گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در لباسهای خود از رنگ‌های روشن استفاده می‌کنند ورنگ لباس خانم‌های مسن، تیره‌است به‌دلیل احترام به سن و سال آن‌ها.

تن پوش مردان بختیاری

تن پوش مردان بختیاری

1.            سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است که به آن کلاه خسروی هم گفته می‌شود وبه رنگ‌های مشکی و قهوه‌ای روشن و تیره سفید

2.            مردان بختیاری پیراهنی بنام "چوقاًبتن می‌کنند که دست بافت زنان عشایر است که از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه می‌شود و خاصیت ضد باران دارد و گرما را در زمستان نگه‌می‌دارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند. نقش‌های چوقا، ستون‌هایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستون‌ها رااز ساختمان‌های دوره هخامنشی می‌دانند.

3.            پوشش پایین تنه از شلواری به نام شولار دبیت به رنگ مشکی استفاده می‌شود که شلواری گشاد و بسیار آزاد است.وپوشش پا گیوه‌است که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ می‌کند و در زمستان گرما را نگه می‌دارد.

 

نوشته شده توسط بهادر در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:49 | لینک ثابت |

هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند.

هل هل هلونه                     خدا بزن بارونه

هل هل کوسه جاوند             خدا بارون در وند

هل هل هلونه                     امر خدا بارونه

هل هله کوسنه خو برد         گلال خشک او برد

گندما به زیر خاکن               زتشنئی هلاکن

پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد

 

نوشته شده توسط بهادر در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 0:3 | لینک ثابت |

مُو  اقبال  بلند  كوهسارم

به دشت سينه چي اَور بهارم

سر تخت مَه  و افتو  نشينم

يه اَمشو ار كه بخت آبوهه يارم

من اي  روزگار  تيره  و  تار

به  پاكي  مثل  افتو  آشكارم

به  قدر  آسمونم  آرزو   هِد

ولي هر شَو ستاره وا شُمارم

كنم  هيجار  تا  دنيا  بدونه

كه مُو از ايل گهپ و سرديارم

يكي بيدم يكي مهنُم هميشه

ايرچه تفرقه كرد هفت و چارم

خدا دونا دلم ايخوه  نويسن

به خط عشق ري سنگ مزارم

اول ايرون و بعدس بختياري

ز جون و دل هميشه پاسدارم

نوشته شده توسط بهادر در پنجشنبه نهم اسفند 1386 ساعت 23:23 | لینک ثابت |

چوقا

چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ،  بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است . خطوط چوقا به طوري است كه خط هاي سفيد نماد سپنتا مينو ( فرشته نيك ) از پايين به بالا مي آيند و خطوط سياه نماد انگره مينو ( اهريمن ) از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي هاي نهايي خوبي ها بر بدي هاست.

در شمال شرقي دزفول دهي به نام ليوس وجود دارد كه سابقا در آنجا چوقايي بافته مي شد كه به چوقاي ليوسي معروف بود و نمونه پنبه اي آن را برزگرها و كارگرهاي بختياري بر تن مي كردند. در حدود هشتاد سال پيش يك نمونه خوب و ريز بافت پشمي از چوقا را زني از اهالي ليوس براي سالار شجاع كه ايلخان چهارلنگ و از خوانين محمد صالح و پسر عموي عليمردان خان بوده است مي بافد و هديه مي فرستد كه از آن پس به چوقاي سالاري شهرت يافت و ساير خوانين و اعيان بختياري نيز بر تن كردند . در حال حاضر نيز چوقاي كيارثي بفت ( بافت طايفه كيان ارثي ) به دليل زيبايي ، كيفيت بالا و وزن بسيار سبك ( وزن آن كمتر از يك و نيم كياو گرم مي باشد ) مقبوليت خوبي دارد و در بين بختياري ها معروف است البته چوقاهاي موري كه زنان هنرمند طايفه موري مي بافند هم در رديف مرغوب ترين چوقاهاي بختياري به حساب مي آید.

 

ريسيدن پشمي كه مي خواهند از آن چوقا درست كنند بسيار مشكل است. از بين كلي پشم اعلاء ترين ، نرم ترين و لطيف ترين الياف آن را انتخاب مي كنند و به دقت با صابون مي شويند . زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي كذارند . سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دهند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي گردد. براي پود چوقا هميشه از اين نوع خامه استفاده مي كنند. و در بعضي موارد تار آن را از پنبه مي گيرند.

چوقا نوعي ساده بفت است و براي بافت آن از دار خوابيده استفاده مي كنند . تكنيك بافت آن نيز همان تكنيك گليم بافي است منتها خيلي ريز بافت است و تار و پود نازك دارد.

 

نوشته شده توسط بهادر در دوشنبه یکم بهمن 1386 ساعت 16:1 | لینک ثابت |

یار شی کردو مو هی سیل سره جاش ایکنوم

ایگریوم زه غمش آه ودینداش ایکنم

تا خیالش به سروم ایزنه هر سوو ‍پسین

اینشینوم سر چشمه گله تی داش ایکنوم

یار با رحم تر از یار مو نیس من عالم

ار بخوا جونمه قربون دم باش ایکنوم

منتهی قاصد بیمروت بی اصل ونسب

الکی حرف چپی زی من دت جاش ایکنوم

همه شو خین ایگریوم نه ایطور که ایگون

از وره ارس تیه خیس جلو جاش ایکنوم

هوکه زی کاره خراب که نبینه روز خش

تا دعامون بگره نرز یه دیگ آش ایکنوم

 وبلاگ مال کنون

نوشته شده توسط بهادر در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 8:49 | لینک ثابت |

لالا لالا لالا لالات و نازه
بالش زير سرت مخمل تازه
لالا لالائي ت كنم تا مادر ايه
گوساله گو كويي و شير بيايه
گواره ات بَوَم و شاخ بيدي
لالا لالات كنم و يه اميدي
سماور جوش زنه اَشير ميشو
دلم پر مي زنه سي قوم و خويشو

برگردان :
لالاي لالاي لالاي لاي خوابيدنت چه آرام است

متكاي زير سرت از مخمل تازه است(نرم است)
آنقدر برايت لالايي مي خوانم تا ماه از پشت كوه در آيد
و گاو كوهي براي گوساله اش پر شير شود
گهواره ات را بر شاخ درخت بيدي آويزان مي كنم
و آن گاه به اميد آن كه بزرگ شوي (و دستم را بگيري برايت لالايي مي خوانم)
سماور كه پر از شير گوسفندان است ، دارد مي جوشد.
و دل من هم چون دل اين سماور براي ديدن اقوام و خويشاوندانم پر مي زند (مي جوشد)

نشریه لور www.loor.ir

نوشته شده توسط بهادر در شنبه بیست و نهم دی 1386 ساعت 8:12 | لینک ثابت |

حافظ شیرازی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا را

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را !

نوشته شده توسط بهادر در سه شنبه سوم مهر 1386 ساعت 8:51 | لینک ثابت |

پيای بختياري

سراسر گشتم و نَيْدُمْ به دنيا پياهي چي پيايِ بختياري

وفادارانِ اي عالَــمْ نــدارِنْ وفائي چي وفاي بختياري

خدا دونا كه هندو چين نداره صفائي چي صفاي بختياري

خدا كُوُرمْكُنا اَرْخامْ نَگُمْراست كـسي نَيْدُمْ به پاي بختياري

كسي اَرْني كُنه اي حرفِ باور حَوالِسْ وا خداي بختياري

ولي افسوس، نَيْدُمْ غير «داراب» يكي درد آشناي بختياري

شعر از داراب رئیسی بختیاری

نوشته شده توسط بهادر در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386 ساعت 11:26 | لینک ثابت |
دی بلال 

 مراسم سلطان آواز بختیاری در جزیره خارگ

کوگ منار خواننده دیدار محمودی

چهار میخ دل خواننده دیدار محمودی

نوشته شده توسط بهادر در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت 10:36 | لینک ثابت |
1355

عکس در سال ۱۳۵۵ گرفته شده  ( آ خسرو و آ بهارآقا بابادی)

نوشته شده توسط بهادر در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 10:31 | لینک ثابت |

ü      آدم زرنگ یه جا نیخوسه که اوزیرپاس بره

Adome zereng ya ja nikhaoseh kea o zire pas bereh

آدم عاقل جائی نمیخوابد که آب زیر پایش برود

ü      آدم دوروگو ی مچس واز ایبو

Adom doro go zi moches vaz eibu

آدم دروغگو زود دستش رو میشود

ü      آدم خش مامله وامردم شریکه

Adome khash mameleh va mardom serkeh

آدم خوش معامله شریک مال مردم است

ü       آدومنه اس ایکنه   Adomneh as eikoneh

آدم را عذاب میدهد

ü      آسیو به گیه  Asiyao be gyeh

آسیاب به نوبت است

ü      آسمو قرمنشت  Asemu ghoromnesht

آسمان قرمبه (رعد)

ü      آساره به زمینه  Asare be zemineh

ستاره اش روی زمین است

ü      آرمونم ایوراهه Armunom eivera he      

آرزویم به ثمر میرسد

ü      آش ولاشس کرد  Asho lasheskerd

اوراتیکه پاره کرد

ü      آقز گوسیل  Agoxe gusiyal

شیر گوسفند تازه زائیده که غلیظ است

ü      آرتم به همبونه چه منتم به کسونه

Artom be ham buneh cemenatom be kasuneh

تا آردم در انبان است بکسی نیاز ندارم که زیر منتش باشم

ü      آمه وبامه هم یو دوامه  Ameho bameh hamyo davameh

تنها آرزویم همین است

ü      آسمون گپه  Asemun kepeh

آسمان مالامال از ابر است

نوشته شده توسط بهادر در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 10:20 | لینک ثابت |

نشانه های آوا نگاری (فهرست آ )

ا   - a               ا   -  a                ا   -   a              آ   -   a

ای -  I              او -   u               ب  -   b             پ  -   p

ت  -  t              ج  -  j                چ  -   ch             ح.ه -  h

خ  -  kh            د  -  d                ذ.ز.ظ.ض -  z        ر   -  r

ژ  -   zh           س.ص.ث  -   s       ش   -  sh          ک  -  k

گ -   g           ل  -   l                م   -  m              ن   -   n

و  -  w            ی  -  y                ای.ی.ای.یای مجهول  -  e

و(واومجهول)  -  o       و   -  ow       و   -   aw         ی   -  ey

ی   -  ay         ی (وی)  -  oy        وو  -  ov

توجه : درزبان بختیاری، ویا وو (ov ) درپایان کلمات،معادل "ان" فارسی است که به صورت خیشو می تلفظ می شود وگاهی بجای آن om هم به کار میرود.

آ : a   - مخفف  وا

آ : a   - اقا .برای احترام وقبل از نام افراد به کار میبرند ، مثل آ غلام ، آ طهماسب

آبریز : aberez  - (آبریز) (خو) گوشت رادرپیاز داغ سرخ می کنند وبه آن فقط ادویه وترشی انار می افزایند.

آتشک : ateshak – آدم زبر وزرنگ

آخردستی : akhardast  - آخردست

آخ وردادن : akh-var-d  - آه کشیدن ، حسرت خوردن

آدم دولت : a-dawlat  - کارمند دولت

آردبه کیسن : a-be-kisen   - آرد به کیسه – آنکه رازنگهدارنیست

آردک : ardak  - مرحله ای از رشدگندم وجو که دانه ها بصورت گرده هستند.کاربرد آن

من آردک بیدن یعنی نارس بودن غله

آرد چنگال : a-cengal  - آشی که با آرددرست کنند.

آردبه کیسن : a-be-kisen   - آرددر کیسه ،وکنایه از آنکه راز نگهدارنیست

آردبیز : a-bez  - آربیز

آردرو : ard-ru -  ابزار برداشت آرد

آردشو : ard-e-shu  - نوعی حلوااست که با آرد تفت داده وقندوروغن تهیه کنند.

آردک : ardak – مرحله ای از رشد گندم وجو که دانه ها بصورت گرده هستند،کاربردمن آردک بیدن کنایه از نارس بودن غله است.

آردلوو : aroelov  - قسمتی از آسیاب که آرد آسیاب شده رو جمع میکنند.

آردوله : ardula  - (خو) آرد نیمه خمیرراریزریز کرده وبا سبزی می خورند.

آردوله شیر : ardula- shir  - درشیر جوشانده ، آرد می ریزندومی خورند.

آرفته : arofta – مجرب-کاردان

آرک برک : arak-barak – آورنده وبرنده. توضیح : درزبان پهلوی یکی از پسوندهای صفت فاعلی است. کاربردآن کاسه داریم آرک برک توپرس کن،موپرترک: کاسه ای بین من وتو میرود ومی آید(چیزهایی به هم قرض میدهیم)توآن را پرکن ،من درعوض پرترمی کنم

آرم گرهدن : arom-g  - آرام گرفتن – آرامش یافتن

آرنگ : areng  -آرنج – ناله .آواز – شبح،سیاهی چیزی که از دور دیده شود: آرنگس دیاره:سیاهش دیده می شود

آرهی وابیدن : arohi-w   - درآره – قرارگرفتن – آشکار شدن

آزاد : azad -  سالم وبی درد – محکم (زدن سیلی و ضربه ) – راحت وآزاد

آزو : azaw  - عزب – مجرد

آساره : asara   - آستاره

آستاره : astara – ستاره (آساره – آسداره )

آسموو : asmov(asemov)  - آسمان (استمون)

آسوو : asov – آسان

آسی : asi – گندم خردشده با آسیاب دستی که نرمتر از گمنه است وبا آن خوراک جودوه درست کنند.(آشی)

آسیده : asida – آسوده ف بدون دغدغه خاطر

آسیو :ssiyaw  - آسیاب

آسیو اوی : asiyaw-awi  - آسیاب آبی

آش گاگلوو : ash-e-gagleov – آش گاوچران – کارنابسامان – آشفتگی وضع

آغله :  agele – مشک وچک ویژه دوغ

آگو : agu – آردی که درهنگام پخت نان برچانه های خمیر ریزند(اوگو)

آقا : aga – عمو

آگوله : agula – میوه آویزان از درخت – درخت پرمیوه(آگول)

آلان : alan – بهانه

آل : al – موجودخیالی که به زائو ونوزادش صدمه رساند(یال)

آلت : alat – پارچه ولباس کهنه ومندرس

آلتی : alati – زیرانداز بافته شده از لباسهای کهنه و مندرس

آلشت :alesht  - تعویض

آلشت وابیدن : alesht-w  - تعویض شدن – مبادله شدن

آلش دگاش : alesh- dagas – تعویض – یک سال در میان کاشتن زمین زراعتی

آلغه : aloge – مشک کوچک

آلنده : alenda  - آلوده – گرفتار

آلنده وابیدن : alenda-wabedan – آلوده شدن – گرفتار دردسر شدن

آلیده : alida – آلوده

آلیق : alig  - لباس کهنه ومندرس

آماده خور : amada-khor – آنکه بدون زحمت ورنج از دسترنج دیگران بهره مند می شود(آماده خور- سربار)

آمخته : amokhta  - عادت کرده – معتاد – دمزده

آوار : awar –حرکت وپیچش خاص دست با داس برای درو محصول

آورو : averu – آبرو

آوروداری کردن : areru-dari-kardan   - آبروداری کردن – مراقب آبروی خودبودن

آهای : ahay – هان

آویدن : aviden – وابیدن

آهای گل : ahay-gol  - ترانه های شاد عروسی

آهن روا : ahen –rowa   - آهن ربا

آه ودی : ah-o-di   - آه وناله

آهینه : ahina  - آیینه

آینک : aynak  - عینک

برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری  تالیف :  آقای ظهراب مددی

فعل دعایی

فعل دعایی :

صفعت فاعلی+شناسه ها

اول شخص مفرد              دوم شخص مفرد               سوم شخص مفرد

m )                          y )                            ------------

اول شخص جمع              دوم شخص جمع               سوم شخص جمع

(یم ym )                        (ین yn )                         n )

بام     bam   بشوم                بایم     baym     بشویم

بای    bay    بشوی               باین      bayn     بشوید

با       ba     بشود                بان       ban       بشوند

خرام    khoram    بخورم           خرایم     khoraym   بخوریم

خرای   khoray     بخوری           خراین     khorayn    بخورید

خرا      khora       بخورد            خران     khoran      بخورند

ay " یاء مجهول درزبان بختیاری

یاء مجهول که از ویزگیهای متون وادب کهن فارسی بوده ودیرزمانیست که از عرصه زبان فارسیرخت بربسته،هنوز درزبان بختیاری زنده وپویا ورایج است.شامل موارد ذیل است.

الف : یاء شرط     -  ادات شرط +ب be +بن ماضی +ay

ایربویدی  ayarbeveyday   -            = اگر میخوردم

اربخردمی          - ar bexardomay   = اگر میخوردم

یاء شرط به فعل مفهوم ماضی استمراری می دهد.

یاء تمنی           -       ادات تمنی + ب ba   + بن ماضی +ay

کاشکی بویدی   -        kasgay be veyday   = کاش بیاید

خدای بمردی     -        xoday bemorday     = الهی بمیرد

یا تمنی به فعل مفهوم مضارع التزامی می دهد

تنها یک فعلا از این قاعده مستثنی است :

کاشگی بیدمی    - kaskay be domy       = کاش می بودم

فعل (بیدن biden ) نه پیش افزود(be ) می پذیردونه مفهوم مضارع التزامی می دهد که بلکه مفهوم فعل ماضی استمراری می دهد.

یاء استمرای                -       be   + بن ماضی +ay

بگودی  begoday          -        = (باید) می گفت

بخردی ای bexardiay     -    = (باید) می خوردی

علامت مفعولی

نشانه مفعول : پی افزود "ن" " ne " است.

پیش از واژه های مختوم به صامت ، پی افزود(ن-  ne) هرگز نمی آید.وچون برای گویش کمی ثقیل است دراینگونه موارد اسم به صامت "کسره" میگیردو اینکه نقش علامت مفعولی را پی افزود"e" برعهده میگیرد.

"s " هوش  - هوش فرو          havs havseforo

حیاط     - حیاط را فروخت

پس وقتی به کسره تبدیل میشود به صورت ذیل نوشته میشود

هوش ن فرو          havseneforo      = حیاط را فروخت

ت ن ورکو             tasenevorko      = آتش رو روشن کن

برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف :  آقای عبدالعلی خسروی

مضارع اخباری

 

انم      enom      میگذرام         انیم       enim     میگذاریم

انی      eni         میگذاری        انین       enin      میگذارید

انه       ene        میگذارد         انن        enen     میگذارند

نشانه مضارع اخباری پیش افزود"e" است

درگونه ساده مضارع اخباری،فعل بدون پیش افزود"e" صرف میشود.

دم      dom     دهم             دیم      dim      دهیم

دی      di        دهی            دین      din       دهید

ده      di         دهد              دن      den      دهند

مضارع مستمر

ان هندم        onhandom     دارم میخندم         ان هندیم       onhandim   داریم میخندیم

ان هندی       onhandi         داری میخندی        ان هندین      onhandin    دارید میخندید

ان هنده        onhande         دارد میخندد          ان هندن       onhanden   دارند میخندند

پیش افزود "on  " نشانه مضارع مستمر است.

" on  " تخفیف یافته "honey "، "oney "و "ono " می باشد که هرسه گونه مزبوردرلهجه های مختلف زبان بختیاری متداول است.

مضارع التزامی

 

ساخت آن بدینگونه است : پیشوند(ب be )+ بن مضارع+ شناسه های

 

اول شخص مفرد        دوم شخص مفرد           سوم شخص مفرد

 

م (om )                 ی (i )                        ای (e )

 

اول شخص جمع         دوم شخص جمع          سوم شخص جمع

 

ایم (im )                   این (in)                       ن( en )

 

بروم       berevom     بروم           برویم        berevim        برویم

 

بروی       berevi        بروی          بروین        bervin           بروید

 

بروه        bereve       برود           برون         bereven         بروند

 

آن افعالیکه پیشوند(ب be )را می پذیرند گهگاه بدون پیشوندهم صرف می شود:

 

روم    revom   بروم            رویم     revim      برویم

روی   revi       بروی           روین     revin       بروید

روه    reve      برود            رون      reven      بروند

افعال (بیدن)بودن (وابیدن) شدن ونیزافعال پیشوندی از پذیرفتن پیش افزود(بbe )سرباز می زنند.

ورستم        vorestom     برخیزم         ورستیم      vorestim    برخیزیم

ورستی       voresti         برخیزی        ورستین      vorestin     برخیزید

ورسته        voreste        برخیزد         ورستن       voresten    برخیزند

جزئی که درفعل ، شخص،یعنی اول شخص،دوم شخص،سوم شخص،را نشان میدهد.

شناسه ها دودسته اند شناسه های مفردوشناسه های جمع

شخص         مفردیاجمع      شناسه          زمان گذشته        زمان حال

اول شخص         مفرد        om            vandom   انداختم         venom اندازم

دوم شخص         مفرد            I          vandi         انداختی        vani    اندازی

سوم شخص       مفرد          e            vand         انداخت         vane    اندازد

اول شخص         جمع        im             vandim     انداختیم        vanim  اندازیم

دوم شخص         جمع        in             vandin       انداختید        vanin   اندازید

سوم شخص       جمع        en             vanden    انداختید        vanen  اندازند

 

سوم شخص مفردزمان گذشته شناسه ندارد.

درافعالیکه بن ماضی آنها مختوم به "دd "است،تمایلی شدید هست به اینکه "دd "حذف شود درنتیجه برخی ساختهای زمان گذشته این افعال وبالطبع شناسه ها(اول شخص وسوم شخص مفردوسوم شخص جمع)دگرگون شده تغییرمی یابد.

 

ساخت کامل            ساخت مخفف                         ساخت کامل               ساخت مخفف

 

اول شخص مفرد            zeydom-zeym =زدم زیدم زیم                 ovveydom oveydom             =آمدم اویدم اویم

دوم شخص مفرد           zeydi =زدی بدون تخفیف زیدی                oveydi =                آمدی بدون تخفیف اویدی

سوم شخص مفرد         zeyd zey=زد- زید- زی                          oveydi ovey        اوید – اوی =آمد

اول شخص جمع            zeydim =زدیم بدون تخفیف زیدیم            obeydim                 بدون تخفیف اویدیم=آمدیم

دوم شخص جمع           zeydin =زدید بدون تخفیف زندین             oveydin                  بدون تخفیف اویدین =آمدید

سوم شخص جمع zeyden        zeyn- زدند-زیدن-زین                oveyn –oveyden        اویدن – اوین = آمدند

ماضی مطلق

ساختار آن :

 

بازستم       bazestom       رقصیدم          بازستیم        bazestim     رقصیدیم

بازستی      bazesti           رقصیدی         بازستین        bazestin      رقصیدید

بازست       bazest            رقصید            بازستن         bazesten     رقصیدند

ماضی استمراری

ساختار آن:

ابازسم       ebazestom     می رقصیدم       ابازستیم       ebazestim   می رقصیدیم

ابازستی     ebazest         می رقصیدی      ابازستن        ebazesten   می رقصیدند

ابازست      ebazest          می رقصید        ابازستن        ebazesten   می رقصیدند

 

ماضی مستمر(ملموس)

ساختارآن :

 

هی انیشتم                 hey eneyastom          داشتم نگاه میکردم

هی انیشتی                hey eneyasti              داشتی نگاه میکردی

هی انیشت                 hey eneyast               داشت نگاه میکرد

هی انیشتیم                hey eneyastim          داشتیم نگاه میکردیم

هی انیشتین                hy eneyastin              داشتید نگاه میکردید

هی انیشتن                hey eneyasten            داشتند نگاه میکردند

ماضی نقلی

ساختار آن :

 

وستمه          vastome       افتاده ام         وستی مه        vastime   افتاده ایم

وستی یه       vastiye         افتاده ای         وستی نه        vastine    افتاده اید

وسته            vaste           افتاده است      وستنه            vastene  افتاده اند

 

ساختار بالا نشان میدهد که در زبان بختیاری برخلاف زبان فارسی شناسه ها به فعل اصلی می چسبدوفعل معین (بودن)بدون تغییر می ماند.

ساختار اصیل ماضی بعید همچون دیگرارکان زبان بختیاری از تعدی زبان فارسی مصون نمانده و میرود که فرو ریزد وفراموش شود،چرا که امروز بختیاریان این فعل رو تحت تاثیر ساختار زبان فارسی آن صرف میکنند یعنی شناسه ها را به فعل معین می چسباند ونه فعل اصلی بدین صورت :

اویده بیدم   oveydevedom   آمده بودم

 (نقشهای ) حالات اسم

حالت فاعلی :

علی خوسی ali khavsi      = علی خوابید که علی فاعل است.

حالت معفولی :

علینه خونیدم   aline khanidom   علی را خواباندم

حالت اضافی :

اسم گاهی باکسره به کلمه بعدازخود اضافه می شود،اسم یا کلمه دوم به گونه ای کلمه نخستین رابه خود وابسته می سازد،مانند: اسم علیasme ali اسب علی،اسامی مختوم به مصوت درحالت مضاف کسره نمی گیرند وبدون هرگونه واسطه همراه مضاف الیه می آیند مانند:

داعلی da ali  مادرعلی ،کله خرس kola khers لانه خرس.

حالت ندایی :

الف :(ای ey  )بیشتر درآخراسم می آید وگاه پیش ازآن

کری       korey       ای پسر

هالوی     haloey     ای دایی

ای پیا      ey piya    ای مرد

ب : گاه هیچ نشانه ای وجود ندارد مانند،جغله وره jegelevore  پسر برخیز.

معرفه :

اسمی که نزد مخاطب معلوم و آشناباشدعلامت معرفه درزبان بختیاری(که ka ) است که به آخر اسم افزوده میشود.

Piya     - piyaka    = مرد معلوم

Kor      - koreka   = پسرمعلوم

Big       - bigka    = بزغاله معلوم

موصوف صفتهای اشاره (ای) این(او)آن (هم)همان(هم) همین همه مضموم می گردند.

یعنی واکه(o ) را دریافت میکنند که می شود آنرا نوعی علامت معرفه خواند.

ای کرو         ikoro             این پسر

او ددرو        ododro            آن دختر

هم قلم        hamo glamo    همان قلم

نکره :

اسمی است که نزد مخاطب ناشناس باشد علامت نکره در زبان بختیاری (یه ya )یک می باشد.

یه پیا        ya piya     یک مرد

 

علامت جمع "ون on یا "وo  "

همان "ان" جمع فارسی است که در برخی لهجه های فارسی "ون" هم تلفظ میشود.

شو                                  جاهل

شب                                    جوان

Sav                                   jahel

Savon                                  jahelo

شبها                                   جوانها

Savo                               jahelo

 

"o" که"و" ویژخی آنرا "واوغنه" خوانده اند،هنوزتوسط آن گروه از بختیاریها که گفتارشان از تنها هم زبان رسمی مصون مانده ادا وتلفظ می شود اما این آوای ویژه میرود که فراموش شده و"on" جانشین آن گردد.

علامت جمع "گل gal  و "یل yal  و"ال al  "

این سه نشانه جمع هرسه گونه هائی از یک نشانه واحدند شاید اصیلترین وکهن ترین نشانه جمع زبان بختیاری باشد که امروزه قلمرو آن مورد دست درازی نشانه های جمع بیگانه "ون" و"ها" قرارگرفته وقدرت مانوررااز آن درگستره واژه گانی گرفته است.

گل     gal

کرگل       korgal    = پسران

درگل       dorgal    = دختران

این علامت جمع درزبان کردی لهجه سندجی ، خویشاوند زبان بختیاری نیزرایج است.

یل              yal

پیایل    piyayal             = مردان

بختیاری یل     bakhteyari yal    = بختیاریها

Yal گونه ای دیگر از gal  است چرا که گاف در زبان بختیاری بسیار به یاه تبدیل میشود

آل      al

تی ال tial       = چشم ها

پال     palal     = گیسوان

ضمایر اشاره

 

یو              yo   این          یونو       yono      آنها

 

هو             ho   آن           هونو      hono      آنها

 

صفت اشاره

 

ای         I         این               اینو           ino            اینها

 

او          o         آن                اونو          ono            آنها

 

هم      hem       همین          همینو     hamino         همین ها

 

هم      ham       همان           همنو       hameno      همان ها

ضمیر ملکی

ضمیر ملکی (ز ze ) است که معنی "مال" و "متعلق به" دارد:

 

مال مخرا زبخرا _male makhora ze bekhor a

 

ثروت نخورنده مال خورنده است .

فعل مجهول

 

مصدر فعل مجهول همیشه به (ستن esten) ختم می شود این فعل از فعل متعدی ساخته می شود.

بریدن          boriden  = بریدن              متعدی

بئرستن bohresten    = بریده شدن        مجهول

کند  kanden            = کندن                متعدی

کانستن kahnesten   = کنده شدن          مجهول

مصدر کانستن (کنده شدن)را به زمانهای گوناگون فعل مجهول نشان میدهد:

 

ماضی مطلق ساده  = کانستم       کانستی        کانست    کانستیم     کانستین        کانستن

ماضی نقلی           = کانستمه     کانستی یه     کانسته    کانستیمه    کانستینه        کانستنه

ماضی استمراری     = اکانستم      اکانست         اکانست   اکانستیم     اکانستین        اکانستن

ماضی بعید            = کانستم بی  کانست بی      کانستیم بی             کانستین بی    کانستن بی

مضارع ساده          = کانم           کانی               کانه       کانیم         کانین             کانن

مضارع التزامی        = بکانم         بکانی               بکانه       بکانیم        کانین             بکانن

مضارع اخباری        = اکانم          اکانی               اکانه      اکانیم         اکانین            اکانن

 

درافعال مجهول وبرخی افعال لازم که مصدرشان به(ستنesten) ختم می شود،پسوند (ستنesten )تنها در زمان گذشته صرف میشود وهنگام صرف زمان حال این افعال(sten)

حذف می شود.

گئرستم _ گرفته شدم          گئرمgehrom _گرفته شوم

اول شخص ماضی ساده                   اول شخص مضارع ساده

 

گویش بخیتاری براساس دستورات اساسی و مدون زبان فارسی استوار گردیده که هرگز بطور غلط ویا خودسرانه بکار نمیرود.

ب:ضمایر

 

ضمایر شخصی منفصل (گسسته)

 

مو         mo      من            ایما       ima           ما

 

تو          to       تو               ایسا      isa           شما

 

هو        ho       او              هونو     hono        آنها

 

اونو      ono          آنها

 

ضمایر شخصی متصل (پیوسته )

 

ام          xardom      om    مراخورد        مو  xardmo    mo    ماراخورد

 

ات          xardet        et     تراخورد        تو    xardto      to    شماراخورد

 

اس        xardes        es     اوراخورد       هو   xardes     es    ایشان راخورد

 

هنگام پذیرفتن ضمایر شخصی متصل ملکی در حالت اول شخص مفردودوم شخص مفرد وسوم شخص مفرد، تنها (m)،(t)و(s) میپذیرند مانند:

دام          dam    مادرم

دات         dat      مادرت

داس         das    مادرش

 

نوم                                نم                         باحذف واو                     (نام)

خردم                             خم                       باحذف ر ودال               (خوردم)

گگو                                گو                         باحذف گاف                   (برادر)

ایگره                             اگره                      باحدف ی                      (میگیرد)

دودر                              دور                       باحذف دال                    (دختر)

ایتره                              تره                       باحذف الف وی             (میتواند)

تیام                               تیم                       باحذف فتحه وکسره    (چشمم)

ایدس                            ادس                    باحذف ی                      (میدهدش)

ای بینی                        ابینی                   باحذف ی                      (می بینی)

دیدمس                         دیمس                 باحذف دال                    (دیدمش)

ایده                               اده                        باحذف ی                      (میدهد)

دادمس رهد                 دامس رهد          باحذف دال وضمه        (دادمش رفت)

دادم                              دام                       باحذف دال                    (دادم)

زوونم                            زونم                     باحذف واو                     (زبانم)

وابامه                            بامه                     باحذف واو والف           (با من است)

دیدمس                         دیمس                 با حذف دال                   (دیدمش)

گرهدومس                   گرهمس              باحذف دال وواو            (گرفتمش)

نهادمس                       نامس                  با حذف ه و دال             (نهادمش)

اوردن                            وردن                    باحذف الف                   (آوردند)

رهدوم                          رهم                     باحذف دال وواو            (ریختم)

وابیدومه                       وابیمه                  باحذف دال وواو            (شده ام)

آوردن                            وردن                    باحذف الف                   (آوردند)

وردیس بلم                   ونس به لم          با حذف رودال (آوردنش پائین)

زید                                 زی                       با حذف دال                   (زد)

مین                               من                       باحذف ی                      (در)

گهدن                            گن                       با حذف ه و دال             (گفتند)

درورده بید                    دروردبی              باحذف ه ودال               (درآورده بود)

اوید                               وید                       باحذف الف                   (آمد)

ماه منظر                      مامیزر                  باحذف ه – ن وظ          (ماه منظر)

خریدمس                      خریمس               باحذف دال                    (اورا خریدم)

کرمعلی                        کرملی                 باحذف ع                       (کرم علی)

براهیم                          بریم                     باحذف دوالف ه            (ابراهیم)

اویدن                            اوین                     باحذف دال                    (شدند)

نمونه صرف افعال

ماضي مطلق

رهدن  =  رفتن   رهدم  =  رفتم             رهدي  =  رفتي

رهد  =  رفت  رهديم  =  رفتيم  رهديد  =  رفتيد  رهدن  =  رفتند

زمان حال

ارُم  =  مي روم  اري  = مي روي  اره  =  مي رود

اريم  =  مي رويم  اريد  =  مي رويد  ارن  =  مي روند

ماضي بعيد

رهده بيدم  =  رفته بودم  رهده بيدي  =  رفته بودي  رهده بيد  =  رفته بود

رهده بيديم  =  رفته بوديم  رهده بيديد  =  رفته بوديد  رهده بيدن  =  رفته بودند

ماضي نقلي

رهده ام  =  رفته ام    رهده اي  =  رفته اي    رهده  =  رفته (است) 

رهده ايم  =  رفته ايم   رهده اين  =  رفته ايد   رهده ان  =  رفته اند

ا مر غايب                                                                         امر حاضر

بروه  =  برود                                                      برو  =  برو

برون  =  بروند                                                    بروين  =  برويد

برگزیده از کتاب : از کتاب از بختیاری تا بخیتاری اقای حسین حسن زاده رهدار

ضمایر مبهم

ضمایرمبهم:واژهایی هستند که برعکس یا چیز یا مقدار مبهمی دلالت میکنند مانند:

همی                      hamey       = همگی

پای                          pay           = همه

دیری                                          diyar= دیگری

غلوه                        qalova       = خیلی

دیرو                         diyaro       = دیگران

یه پاری                   yapari       = برخی

یکی دی                  yekidi        = یکی دیگر

هرکه                      harke        = هرکس

هرچه                      harce         = هرچه

یو                             yo               = این

هو                           ho               = هو

ضمایر پرسشی

که  ke        = چه کسی                             کنه     kone   = کو

کی            kay     = کی                                         کیه   koye   = کجا

چن            cen      = چه                                           کجه koje   = کجا

چه ce        =چه                                         چجور  cejor   = چگونه

چند            cand   = چقدر                             چطو          cetav  = چطور

ک  ko        = کدام

 

ج:صفت

صفت: واژه گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیحی می دهد ویکی از ویژگیهای اسم از قبیل حالت،مقدار،شماره، ومانند آنرا بیان میکند.

صفت ساده:

تی کال   tikal  چشم سیاه

هرگاه بر صفتی قصد تاکید یا مبالغه باشد و موصوف آن صفت جمع باشد،آن را دوبار تکرار میکنند.

آدمل لیش لیش adomale lis lis  آدمهای بدبد

گامئشون الوالو gameshon alvalv  گاو میشهای قهوه ای فهوه ای

صفت مفعولی:

بن ماضی فعل معلوم +(a ا )

اشکناده   eskenada (a +eskenad ) = شکسته شده

ونده        vandal (a +vand ) = افتاده

چمنیذه    comnida  = ( comnid+a ) زخم برداشته

صفت نسبی :

الف : پسوند(ین in )+ین = نازنین

نشمین – نشم (ناز)+ین = نازنین

جندین – جند(جند)+ین =جنی،جنزده

پزین- پز(کبر)+ین = متکبر

گاهی این پسوند صفت ساز بدنبال اسامی اعضاء واندام آدمی می آید و علاوه بر ساختن صفت نسبی افاده مفهوم مبالغه هم میکند/صفت حاصل قبیح و نازیباست ،مانند:

جورین – جور(گرده)+ین = گوژپشت

تلین – تل (شکم)+ین = شکم گنده

ب : تکرار اسم + ی مانند:

هاک هاکی ha khaki  = خاکی ،خاک آلود

هل هلی   hol holi    = خاکستری،خاکستر آلود

لک لکیlak laki         = لکه ای ، کک ومک دار

ت : پسوند (ینه ina ) مانند:

دردینه      dardina = ددمند.

سوزینهsavzina     = سبزه رو.

دستینه dastina    = النگو

صفت برتر:

نشانه آن در زبان بختیاری (ترtar) است و برتری موصوفی را بر موصوف دیگر نشان میدهد.

لیش تر     listar   = بدتر

نیاتر        niytar  = جلوتر

اگر بخواهند یکی رابرهمه ممتاز کنند با اضافه کردن اسم جمع (همhame) صفت برترین درست می کنند.

زهمه لیش ترze hame listar       = ازهمه بدتر

برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف :  آقای عبدالعلی خسروی

(نقشهای ) حالات اسم

حالت فاعلی :

علی خوسی ali khavsi      = علی خوابید که علی فاعل است.

حالت معفولی :

علینه خونیدم   aline khanidom   علی را خواباندم

حالت اضافی :

اسم گاهی باکسره به کلمه بعدازخود اضافه می شود،اسم یا کلمه دوم به گونه ای کلمه نخستین رابه خود وابسته می سازد،مانند: اسم علیasme ali اسب علی،اسامی مختوم به مصوت درحالت مضاف کسره نمی گیرند وبدون هرگونه واسطه همراه مضاف الیه می آیند مانند:

داعلی da ali  مادرعلی ،کله خرس kola khers لانه خرس.

حالت ندایی :

الف :(ای ey  )بیشتر درآخراسم می آید وگاه پیش ازآن

کری       korey       ای پسر

هالوی     haloey     ای دایی

ای پیا      ey piya    ای مرد

ب : گاه هیچ نشانه ای وجود ندارد مانند،جغله وره jegelevore  پسر برخیز.

معرفه :

اسمی که نزد مخاطب معلوم و آشناباشدعلامت معرفه درزبان بختیاری(که ka ) است که به آخر اسم افزوده میشود.

Piya     - piyaka    = مرد معلوم

Kor      - koreka   = پسرمعلوم

Big       - bigka    = بزغاله معلوم

 

موصوف صفتهای اشاره (ای) این(او)آن (هم)همان(هم) همین همه مضموم می گردند.

یعنی واکه(o ) را دریافت میکنند که می شود آنرا نوعی علامت معرفه خواند.

ای کرو         ikoro             این پسر

او ددرو        ododro            آن دختر

هم قلم        hamo glamo    همان قلم

نکره :

اسمی است که نزد مخاطب ناشناس باشد علامت نکره در زبان بختیاری (یه ya )یک می باشد.

یه پیا        ya piya     یک مرد

علامت جمع "ون on یا "وo  "

همان "ان" جمع فارسی است که در برخی لهجه های فارسی "ون" هم تلفظ میشود.

شو                                  جاهل

شب                                    جوان

Sav                                   jahel

 

Savon                                  jahelo

شبها                                   جوانها

Savo                               jahelo

 

"o" که"و" ویژخی آنرا "واوغنه" خوانده اند،هنوزتوسط آن گروه از بختیاریها که گفتارشان از تنها هم زبان رسمی مصون مانده ادا وتلفظ می شود اما این آوای ویژه میرود که فراموش شده و"on" جانشین آن گردد.

 

علامت جمع "گل gal  و "یل yal  و"ال al  "

این سه نشانه جمع هرسه گونه هائی از یک نشانه واحدند شاید اصیلترین وکهن ترین نشانه جمع زبان بختیاری باشد که امروزه قلمرو آن مورد دست درازی نشانه های جمع بیگانه "ون" و"ها" قرارگرفته وقدرت مانوررااز آن درگستره واژه گانی گرفته است.

گل     gal

کرگل       korgal    = پسران

درگل       dorgal    = دختران

این علامت جمع درزبان کردی لهجه سندجی ، خویشاوند زبان بختیاری نیزرایج است.

یل              yal

پیایل    piyayal             = مردان

بختیاری یل     bakhteyari yal    = بختیاریها

Yal گونه ای دیگر از gal  است چرا که گاف در زبان بختیاری بسیار به یاه تبدیل میشود

آل      al

تی ال tial       = چشم ها

پال     palal     = گیسوان

برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف :  آقای عبدالعلی خسروی

 

نوشته شده توسط بهادر در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 ساعت 10:15 | لینک ثابت |
 
business article

Google


در کل اینترنت
در این سایت

بهترین کدهای جاوااسکریپت