مو غريواي ولاتم كه ندارم ره و جايي
هر چه امداد از ينم نيرسه صدام و جايي
آسمان اوري گرد ولات تنگ كرد
مو چتو طاقت كنم با اي جدايي
روزگار چه زم اخوي كه خوم ندونم
ايزني كلكيت غم و تال جونم
اي دل اي باور مكن دنيال خش اوبو
چل سرد ايلمون پر از تش او بو
ضرب المثل های بختیاری
دنیا که انگل ونگله صلاح به دست زنگله
نه خان اوید نه خان رهد
چیزی نشد / کاری انجام نشد
گپته ورار کوچیرت وراورده ی
بزرگت را درست کن کوچکت خود به خود درست میشود
اگر نداری دالو نرو حونه هالو
اگر نداری خیر خواه و مادر بزرگ نرو خونه دائی
ارک برک گوه خورد
- کسی که حرف ببره و بیاره میگن گوه خورد
چی سگ دروه اگوه
مانند سگ دروغ می گوید . دیدهاید سگ الکی پارس می کنه و میخواهد بگه که کسی اومده . وقتی نگاه می کنی میبینی کسی نیست
ای ورکنه ای ور کنه کوته همنه اکنه
کسی که با پریدن خودش در جائی می خواهد .نمایش بده و اگه چیزی انجا باشد و با هر پرش یه دانه را بر میدارد . تا تمامشان کند.
دل کور بدرده
یعنی پسره عاشق شده ودلش درد می کنه
دودره سر به هوا
دختره هوسی و سرش به هوا هست و عاشقه
ایل بختیاری دیرینه دارترین وکهن زیست ترین مردمان ایران زمین در آغوش طبیعت وکوهستانها زاده میشوند از طبیعت ومواهب خدادادی آن در تمامی ابعاد زندگی سود میجویند واستفاده میکنند وآنچنان تحت تأثیر طبیعت قرار داشتهاند که شیوه کوچ نشینی وکوچگری را طبیعت برای آنان انتخاب میکند وشیوه زندگی بختیاریان را میتوان معلول وخواست طبیعت دانست ودر زیباترین نقاط این طبیعت خداداد ودامن پر مهر آن به مدد شاخهها وچوب درختان بلوط اولین ستونهای زندگی سادهٔ خود یعنی سیاه چادرهای بافته از موی بز اهلی شده وپرورش یافته در طبیعت را برافراشته میکنند وهرآنچه از طبیعت به دست آورده وبا اندک تغییراتی برای ابزار ووسایل زندگی کوچ نشینی خود از آن استفاده میکنند نوزادان اولین نگاه و ورود خود را به جهان در زیباترین وخوش آب وهواترین کوهستانها ودشتهای این کره خاکی آغاز میکنند وهمه آموختههای مادر طبیعت زاد وهرآنچه خود بعدا از طبیعت میآموزد را سرلوحه زیستن خود مینماید. او لالا ییهای مادر را با صدای دلنشین کبکهای کوهساران ونسیم روح نواز کوهستانهای بختیاری و آواز چشمه سارها با هم به ذهن کودکش میسپارد همان جایی که بسیاری ویژگیهای مردمان این قوم که در دوران بلوغ نمود مییابد نتیجه همین همزیستی تنگاتنگ با طبیعت است.به جرات میتوان گفت بسیاری ویژه گیهای اخلاقی وشخصیتی بختیاریها را میتوان وام دار طبیعت دانست ونقشی که طبیعت ومظاهر آن در شیوه رفتار وگفتار وپندار بختیاریان بوجود آورده، بی نظیر است. بختیاریها صداقت وساده گی خود را از زلال چشمه ساران آبهای روان وپاک میآموزند آزاد مردی وآزاده گی والبته عصیانگری خویش را از کوهها وکوهستانهای وخشم کارون وزنده رود..
تن پوش زنان بختیاری
تن پوش زنان بختیاری
1. پوشش سر" لچک و میناً لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکههای قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین میشود و انواع مختلف دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی میباشد که از سکههای قدیمی استفاده میشود.
2. مینا روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد بهشکل مستطیل است که بهصورت بسیار خاصی بسر میکنند مینا را با سنجاق محکم به توسط بندی از یکسوی لچک بهسوی دیگر آن از پشت سرشان میآویزند که به آن سیزن گفته میشود.وبعد موهای جلوی سر را تاب میدهند و از زیر لچک بیرون میآورندودر پشت مینا پنهان میکنند وآن موهاراترنه مینامندوبامهرههایی با رنگهای مختلف آن را تزئین میکنندکه جلوهای خاص به زیبائی مینا میدهد.
3. تنپوش زنان بختیاری پیراهنی است بنام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر میرسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری میپوشند که برای تهیه آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده میشود
4. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده میشود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازیبند) نیز بدست میکنند که با مهرههای رنگی و سنگ تزیین میشود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده میشود.
5. پوشش پایین تنه ازشلواری معمولی و گیوه استفاده میشود.
رنگ لباس زنان بختیاری الهام گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در لباسهای خود از رنگهای روشن استفاده میکنند ورنگ لباس خانمهای مسن، تیرهاست بهدلیل احترام به سن و سال آنها.

تن پوش مردان بختیاری
تن پوش مردان بختیاری
1. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است که به آن کلاه خسروی هم گفته میشود وبه رنگهای مشکی و قهوهای روشن و تیره سفید
2. مردان بختیاری پیراهنی بنام "چوقاًبتن میکنند که دست بافت زنان عشایر است که از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه میشود و خاصیت ضد باران دارد و گرما را در زمستان نگهمیدارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند. نقشهای چوقا، ستونهایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستونها رااز ساختمانهای دوره هخامنشی میدانند.
3. پوشش پایین تنه از شلواری به نام شولار دبیت به رنگ مشکی استفاده میشود که شلواری گشاد و بسیار آزاد است.وپوشش پا گیوهاست که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند و در زمستان گرما را نگه میدارد.

هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند.
هل هل هلونه خدا بزن بارونه
هل هل کوسه جاوند خدا بارون در وند
هل هل هلونه امر خدا بارونه
هل هله کوسنه خو برد گلال خشک او برد
گندما به زیر خاکن زتشنئی هلاکن
پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد
مُو اقبال بلند كوهسارم
به دشت سينه چي اَور بهارم
سر تخت مَه و افتو نشينم
يه اَمشو ار كه بخت آبوهه يارم
من اي روزگار تيره و تار
به پاكي مثل افتو آشكارم
به قدر آسمونم آرزو هِد
ولي هر شَو ستاره وا شُمارم
كنم هيجار تا دنيا بدونه
كه مُو از ايل گهپ و سرديارم
يكي بيدم يكي مهنُم هميشه
ايرچه تفرقه كرد هفت و چارم
خدا دونا دلم ايخوه نويسن
به خط عشق ري سنگ مزارم
اول ايرون و بعدس بختياري
ز جون و دل هميشه پاسدارم
چوقا
چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ، بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است . خطوط چوقا به طوري است كه خط هاي سفيد نماد سپنتا مينو ( فرشته نيك ) از پايين به بالا مي آيند و خطوط سياه نماد انگره مينو ( اهريمن ) از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي هاي نهايي خوبي ها بر بدي هاست.
در شمال شرقي دزفول دهي به نام ليوس وجود دارد كه سابقا در آنجا چوقايي بافته مي شد كه به چوقاي ليوسي معروف بود و نمونه پنبه اي آن را برزگرها و كارگرهاي بختياري بر تن مي كردند. در حدود هشتاد سال پيش يك نمونه خوب و ريز بافت پشمي از چوقا را زني از اهالي ليوس براي سالار شجاع كه ايلخان چهارلنگ و از خوانين محمد صالح و پسر عموي عليمردان خان بوده است مي بافد و هديه مي فرستد كه از آن پس به چوقاي سالاري شهرت يافت و ساير خوانين و اعيان بختياري نيز بر تن كردند . در حال حاضر نيز چوقاي كيارثي بفت ( بافت طايفه كيان ارثي ) به دليل زيبايي ، كيفيت بالا و وزن بسيار سبك ( وزن آن كمتر از يك و نيم كياو گرم مي باشد ) مقبوليت خوبي دارد و در بين بختياري ها معروف است البته چوقاهاي موري كه زنان هنرمند طايفه موري مي بافند هم در رديف مرغوب ترين چوقاهاي بختياري به حساب مي آید.
ريسيدن پشمي كه مي خواهند از آن چوقا درست كنند بسيار مشكل است. از بين كلي پشم اعلاء ترين ، نرم ترين و لطيف ترين الياف آن را انتخاب مي كنند و به دقت با صابون مي شويند . زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي كذارند . سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دهند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي گردد. براي پود چوقا هميشه از اين نوع خامه استفاده مي كنند. و در بعضي موارد تار آن را از پنبه مي گيرند.
چوقا نوعي ساده بفت است و براي بافت آن از دار خوابيده استفاده مي كنند . تكنيك بافت آن نيز همان تكنيك گليم بافي است منتها خيلي ريز بافت است و تار و پود نازك دارد.
یار شی کردو مو هی سیل سره جاش ایکنوم
ایگریوم زه غمش آه ودینداش ایکنم
تا خیالش به سروم ایزنه هر سوو پسین
اینشینوم سر چشمه گله تی داش ایکنوم
یار با رحم تر از یار مو نیس من عالم
ار بخوا جونمه قربون دم باش ایکنوم
منتهی قاصد بیمروت بی اصل ونسب
الکی حرف چپی زی من دت جاش ایکنوم
همه شو خین ایگریوم نه ایطور که ایگون
از وره ارس تیه خیس جلو جاش ایکنوم
هوکه زی کاره خراب که نبینه روز خش
تا دعامون بگره نرز یه دیگ آش ایکنوم
لالا لالا لالا لالات و نازه
بالش زير سرت مخمل تازه
لالا لالائي ت كنم تا مادر ايه
گوساله گو كويي و شير بيايه
گواره ات بَوَم و شاخ بيدي
لالا لالات كنم و يه اميدي
سماور جوش زنه اَشير ميشو
دلم پر مي زنه سي قوم و خويشو
برگردان :
لالاي لالاي لالاي لاي خوابيدنت چه آرام است
متكاي زير سرت از مخمل تازه است(نرم است)
آنقدر برايت لالايي مي خوانم تا ماه از پشت كوه در آيد
و گاو كوهي براي گوساله اش پر شير شود
گهواره ات را بر شاخ درخت بيدي آويزان مي كنم
و آن گاه به اميد آن كه بزرگ شوي (و دستم را بگيري برايت لالايي مي خوانم)
سماور كه پر از شير گوسفندان است ، دارد مي جوشد.
و دل من هم چون دل اين سماور براي ديدن اقوام و خويشاوندانم پر مي زند (مي جوشد)
نشریه لور www.loor.ir
حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را !

