نفت و جريان بوجود آمدن آن در مسجد سليمان
حالا دلم تنگ براي مي سليمون
دلم تنگه براي مي سليمون سلام بر جاي جاي مي سليمون
به كه ها و به صحراهاي بي دنگ به شهر بيصداي مي سليمون
سر خاك خووس ويدم بدنيا بووسم خاك پاي مي سليمون
بهر جايي روم آخر غريوم نيد دّم چي صفاي مي سليمون
چه وابي شهر ما بي دونگ وابيد كه يه ره هاي هاي مي سليمون
يه وختي ليله هاس بيدن پر از نفت كشيدن خين رگاي مي سليمون
بهرجايي ز صنعت ايروي تو ابيني رد پاي مي سليمون
ز عهد دار سي تا روز محشر زنن گپ از طلاي(2) مي سليمون
بهر جايي كه بي ،گم گمب تو شمال افهميدي نواي مي سليمون
دلم لك زيده سي اودال و گندي هيچي ني بو غذاي مي سليمون
يه روزي آبرو بيدي سي ايران ولي حالا خراوي مي سليمون ؟
خدا كورس كنا هر كي كه خواسه شو و تار و فناي مي سليمون
هني هم پر دل و جرأت ابينمُ همه مرد و زناي مي سليمون
دلم خوش ني كه سي گويل بگم باز ز، اي روز سياي مي سليمون
((ارلر بختياري هدي بي غلط بخونس و سي بقيه دوس دارو ن بسي كن))
به اميد گويش زبان بختياري در ايران زمين
اين شعر تقديم به تمام دلتنگان ديار مادري
شعری به گویش بختیاری از: آرمان موری احمدی
زور بُم گِرِهدِه بی كَسی، دی چاره ناچارُم سِتین
فشار بیكسی بر من روزافزون شده، دیگر چاره ای ندارم، ای ستین
هر شُو زَنُم گولِ دلُم آستاره ایشُمارُم سِتین
هر شب دلم را فریب میدهم ستاره ها را می شمارم، ای ستین
دنیا پلِشتِ و لیشِ و نَدُونُم كُیه وا ری كُنُم
دنیا ناهنجار و زشت شده و نمیدانم به كجا رو آورم
جون خُوتِ اِز عالم و آدم مُو بیزارُم سِتین
به جان خودت من دیگر از عالم و آدم بیزار شده ام، ای ستین
دنیا لِر چَپ ایخوره، وا بی چَواسِه اِی خدا
دنیا به چپ و برعكس می چرخد ای خدا
بَفتِه ز غم سی مو قَوا، تَش وَندِه به كارُم سِتین
قبایی از غم برایم بافته و آتش به هستی ام زده، ای ستین
دی ناله،ناله،”نِی”،نیا آرمونِ دِلْ دیْ نی وُرا
دیگر ناله ای از نی برنمی خیزد،دیگر آرزوهایم برآورده نمی شود
تِهنا و دلتنگ خُوتُم، رَهدیُ و وِِر دادیم سِتین
دلم فقط برای تو تنگ میشود كه مرا رها كردی و رفتی، ای ستین
نی هُمدُرُنگی سی دلُم سَر وا به شونِ كی بِنُم
همدمی برای دلم نمانده است، سرم را بر كدام شانه بگذارم
خوت،بَردِ غَمچین مُنی، وایای به هِی جارُم سِتین
تو سنگ صبور منی،باید به فریادم برسی، ای ستین
وایای به هِی جارُم سِتین وایای به هِی جارُم سِتین…
باید به فریادم برسی، ای ستین باید به فریادم برسی، ای ستین…
توضیح: ستین بمعنی ستون است اما در گویش بختیاری و لری معنایی فراتر از این دارد. ستین یعنی پشت و پناه ، عزیزم، ستون زندگی، امید. «تو ستین دلمُی!». دایه سلام. علیك ستین م.
مو غريواي ولاتم كه ندارم ره و جايي
هر چه امداد از ينم نيرسه صدام و جايي
آسمان اوري گرد ولات تنگ كرد
مو چتو طاقت كنم با اي جدايي
روزگار چه زم اخوي كه خوم ندونم
ايزني كلكيت غم و تال جونم
اي دل اي باور مكن دنيا خش اوبو
چل سرد ايلمون پر از تش او بو
بگو ای زردکوه بختیاری یکبار،فرو ریز که ستون استوار ایلمان فرو ریخت ودست سرنوشت روزگار بزرگمرد نام آوری را که سراسر زندگی با عظمتش سخاوت و محبت و بزرگ منشی بود،از باغ هستی ما ربود و ایلی را در غم و اندوهی بس عظیم فرو برد،زردکوه گله دارد که عزیزانی که در دل خاک من زاده می شوند و قد استوار می کنند چگونه بی رحمانه خاک گرم خوزستان وجود آنها را در نقاب خود می کشاند و بزرگمردی از تبار ما که وجودش شمع محفل مستمندان و پیشانیش رنگ خاک مقدس را بخود گرفته بود ناباورانه به کام مرگ فرو برد.
روحش شاد و یادش گرامی
ضرب المثل های بختیاری
دنیا که انگل ونگله صلاح به دست زنگله
نه خان اوید نه خان رهد
چیزی نشد / کاری انجام نشد
گپته ورار کوچیرت وراورده ی
بزرگت را درست کن کوچکت خود به خود درست میشود
اگر نداری دالو نرو حونه هالو
اگر نداری خیر خواه و مادر بزرگ نرو خونه دائی
ارک برک گوه خورد
- کسی که حرف ببره و بیاره میگن گوه خورد
چی سگ دروه اگوه
مانند سگ دروغ می گوید . دیدهاید سگ الکی پارس می کنه و میخواهد بگه که کسی اومده . وقتی نگاه می کنی میبینی کسی نیست
ای ورکنه ای ور کنه کوته همنه اکنه
کسی که با پریدن خودش در جائی می خواهد .نمایش بده و اگه چیزی انجا باشد و با هر پرش یه دانه را بر میدارد . تا تمامشان کند.
دل کور بدرده
یعنی پسره عاشق شده ودلش درد می کنه
دودره سر به هوا
دختره هوسی و سرش به هوا هست و عاشقه
ایل بختیاری دیرینه دارترین وکهن زیست ترین مردمان ایران زمین در آغوش طبیعت وکوهستانها زاده میشوند از طبیعت ومواهب خدادادی آن در تمامی ابعاد زندگی سود میجویند واستفاده میکنند وآنچنان تحت تأثیر طبیعت قرار داشتهاند که شیوه کوچ نشینی وکوچگری را طبیعت برای آنان انتخاب میکند وشیوه زندگی بختیاریان را میتوان معلول وخواست طبیعت دانست ودر زیباترین نقاط این طبیعت خداداد ودامن پر مهر آن به مدد شاخهها وچوب درختان بلوط اولین ستونهای زندگی سادهٔ خود یعنی سیاه چادرهای بافته از موی بز اهلی شده وپرورش یافته در طبیعت را برافراشته میکنند وهرآنچه از طبیعت به دست آورده وبا اندک تغییراتی برای ابزار ووسایل زندگی کوچ نشینی خود از آن استفاده میکنند نوزادان اولین نگاه و ورود خود را به جهان در زیباترین وخوش آب وهواترین کوهستانها ودشتهای این کره خاکی آغاز میکنند وهمه آموختههای مادر طبیعت زاد وهرآنچه خود بعدا از طبیعت میآموزد را سرلوحه زیستن خود مینماید. او لالا ییهای مادر را با صدای دلنشین کبکهای کوهساران ونسیم روح نواز کوهستانهای بختیاری و آواز چشمه سارها با هم به ذهن کودکش میسپارد همان جایی که بسیاری ویژگیهای مردمان این قوم که در دوران بلوغ نمود مییابد نتیجه همین همزیستی تنگاتنگ با طبیعت است.به جرات میتوان گفت بسیاری ویژه گیهای اخلاقی وشخصیتی بختیاریها را میتوان وام دار طبیعت دانست ونقشی که طبیعت ومظاهر آن در شیوه رفتار وگفتار وپندار بختیاریان بوجود آورده، بی نظیر است. بختیاریها صداقت وساده گی خود را از زلال چشمه ساران آبهای روان وپاک میآموزند آزاد مردی وآزاده گی والبته عصیانگری خویش را از کوهها وکوهستانهای وخشم کارون وزنده رود..
تن پوش زنان بختیاری
تن پوش زنان بختیاری
1. پوشش سر" لچک و میناً لچک کلاهی است که زیر مینا استفاده و با انواع سکههای قدیمی، مروارید، سنگ و پولک تزیین میشود و انواع مختلف دارد. سیخکی، ریالی، صدف، که رایج ترین آن ریالی میباشد که از سکههای قدیمی استفاده میشود.
2. مینا روسری از جنس حریر و ابعاد بسیار زیاد بهشکل مستطیل است که بهصورت بسیار خاصی بسر میکنند مینا را با سنجاق محکم به توسط بندی از یکسوی لچک بهسوی دیگر آن از پشت سرشان میآویزند که به آن سیزن گفته میشود.وبعد موهای جلوی سر را تاب میدهند و از زیر لچک بیرون میآورندودر پشت مینا پنهان میکنند وآن موهاراترنه مینامندوبامهرههایی با رنگهای مختلف آن را تزئین میکنندکه جلوهای خاص به زیبائی مینا میدهد.
3. تنپوش زنان بختیاری پیراهنی است بنام جومه یا جوه این پیراهن معمولاً دو چاک در اطراف کمر دارد و تا پایین کمر میرسد و زیر آن دامن بسیار پرچینی به نام شولارقری میپوشند که برای تهیه آن گاه از ۸ تا ۱۰ متر پارچه استفاده میشود
4. جلیقه (جلیزقه) روی پیراهن پوشیده میشود که از جنس مخمل است. همچنین زنان بازوبندی (بازیبند) نیز بدست میکنند که با مهرههای رنگی و سنگ تزیین میشود. البته استفاده از آن خیلی عام نیست و بیشتر در عروسی پوشیده میشود.
5. پوشش پایین تنه ازشلواری معمولی و گیوه استفاده میشود.
رنگ لباس زنان بختیاری الهام گرفته از طبیعت است. زنان و دختران جوان در لباسهای خود از رنگهای روشن استفاده میکنند ورنگ لباس خانمهای مسن، تیرهاست بهدلیل احترام به سن و سال آنها.
تن پوش مردان بختیاری
تن پوش مردان بختیاری
1. سرپوش مردان بختیاری کلاهی نمدی است که به آن کلاه خسروی هم گفته میشود وبه رنگهای مشکی و قهوهای روشن و تیره سفید
2. مردان بختیاری پیراهنی بنام "چوقاًبتن میکنند که دست بافت زنان عشایر است که از پشم بز به دو رنگ سیاه و سفید تهیه میشود و خاصیت ضد باران دارد و گرما را در زمستان نگهمیدارد و در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند. نقشهای چوقا، ستونهایی کوتاه و بلند هستند و طرح این ستونها رااز ساختمانهای دوره هخامنشی میدانند.
3. پوشش پایین تنه از شلواری به نام شولار دبیت به رنگ مشکی استفاده میشود که شلواری گشاد و بسیار آزاد است.وپوشش پا گیوهاست که در تابستان رطوبت و خنکی را حفظ میکند و در زمستان گرما را نگه میدارد.
هل هله کوسه نیز یکی از نیایش های نزول باران است.مردم بختیاری جهت نیایش و التماس بدرگاه الهی،یکی از افراد ایل خود را به شکلی مضحک لباس می پوشانند تا تواضع و فروتنی آنان بیشتر و بهتر مورد قبول و لطف الهی واقع گردد.از میان مردم شخصی داوطلب می شود که کوسه بشود کوسه لباس مندرس و کهنه و نا منظمی به تن می کند و تعدادی زنگل و زنگوله (که بر گردن گوسفند می بندند)به اطراف خود می بندد و قدری پشم گوسفند نیز به سر و صورت خود می چسباند تا به شکلی مضحک در آید آن وقت عده ای از مردم که غالبا جوان هستند بدنبال او خانه به خانه می گردند آنها به هر خانه که می رسند با سرو صدای فراوان و صدای زنگ ها صاحب خانه را به دم در می کشند.افراد خانه به کوسه آب می پاشند و پس از خیس شدن هدیه و نذری می دهند.یکی از همراهان کوسه،مسئول جمع آوری نذورات و هدایا می باشد کوسه همه ی خانه ها را می گردد افراد خانه مانند خانه ی قبلی به او آب می پاشند و سپس به او هدیه می دهند و از او طلب باران می کنند،بالاخره کوسه همه ی خانه ها را می گردد و در نتیجه همه جای او خیس شده و از سرما می لرزد البته این کار در شب انجام می گیرد.وقتی مردم به کوسه آب می پاشند،همراهان او با طنابی که به کمرش بسته اند وی را به عقب می کشند تا زیاد مورد آزار و اذیت و خیس شدن قرار نگیرد،همراهان کوسه اشعاری را در حین این مراسم بر زبان می آورند.
هل هل هلونه خدا بزن بارونه
هل هل کوسه جاوند خدا بارون در وند
هل هل هلونه امر خدا بارونه
هل هله کوسنه خو برد گلال خشک او برد
گندما به زیر خاکن زتشنئی هلاکن
پس از اینکه اهالی همه خانه ها را به شیوه ای که ذکر شد گشتند به جایی امن و راحت رفته و قسمت های بعدی برنامه را انجام می دهند.هدایای داداه شده از قبیل آرد و قند و چای و خرما محاسبه و برای آن اظهار نظر می کنند.ابتدا قند و چای و خرما را می خورند سپس آرد را خمیر کرده و از آن نانی گرد و کلفت بنام <گرده>درست می کنند که برای پختنش باید زیر خاکستر داغ قرار گیرد تا خوب پخته شود.یادآور می شود که یک دانه ریگ یا هسته خرما قبلا درون خمیر پنهان می کنند تا موقع تقسیم گرده میان افراد،سهم یکی از آنها شود.آنان موقع خوردن گرده مواظب همدیگر هستند تا ببینند هسته خرما یا ریگ در دهان چه کسی پیدا می شود هسته خرما در دهان هر کس پیدا شود با شادی و شعف و سر و صدای زیاد بر روی او ریخته و او را به صورت نمادین کتک می زنند در این بین شخص مضروب مرتبا التماس و خواهش می کند که او را نزنند تا اینکه یکی از افراد به عنوان ضمانت پیش آمده و شخص کتک خورده را از زیر چنگ آنان در می آورد و تعهد می دهد تا دو روز دیگر باران خواهد بارید. با این شیوه دست از کتک زدن شخص مذکور بر داشته و آرامش در میان افراد حکمفرما می شود. بختیاری ها معتقدند که خداوند با این تواضع و فروتنی و التماس اهالی،نسبت به خواست و تقاضای آنان عنایت فرموده و باران فرو می بارد
مُو اقبال بلند كوهسارم
به دشت سينه چي اَور بهارم
سر تخت مَه و افتو نشينم
يه اَمشو ار كه بخت آبوهه يارم
من اي روزگار تيره و تار
به پاكي مثل افتو آشكارم
به قدر آسمونم آرزو هِد
ولي هر شَو ستاره وا شُمارم
كنم هيجار تا دنيا بدونه
كه مُو از ايل گهپ و سرديارم
يكي بيدم يكي مهنُم هميشه
ايرچه تفرقه كرد هفت و چارم
خدا دونا دلم ايخوه نويسن
به خط عشق ري سنگ مزارم
اول ايرون و بعدس بختياري
ز جون و دل هميشه پاسدارم
چوقا
چوقا بالاپوشي است سفيد رنگ ، با خطوط راه راه سياه ، بدون آستين و جلو باز كه مردان بختياري بر تن مي كنند. قد آن تا بالاي زانو مي رسد و معمولا در زير آن پيراهن آستين دار مي پوشند. در مورد خطوط چوقا گفته مي شود كه از روي مقبر كورش تقليد شده است . خطوط چوقا به طوري است كه خط هاي سفيد نماد سپنتا مينو ( فرشته نيك ) از پايين به بالا مي آيند و خطوط سياه نماد انگره مينو ( اهريمن ) از بالا به پايين مي آيند و بيانگر پيروزي هاي نهايي خوبي ها بر بدي هاست.
در شمال شرقي دزفول دهي به نام ليوس وجود دارد كه سابقا در آنجا چوقايي بافته مي شد كه به چوقاي ليوسي معروف بود و نمونه پنبه اي آن را برزگرها و كارگرهاي بختياري بر تن مي كردند. در حدود هشتاد سال پيش يك نمونه خوب و ريز بافت پشمي از چوقا را زني از اهالي ليوس براي سالار شجاع كه ايلخان چهارلنگ و از خوانين محمد صالح و پسر عموي عليمردان خان بوده است مي بافد و هديه مي فرستد كه از آن پس به چوقاي سالاري شهرت يافت و ساير خوانين و اعيان بختياري نيز بر تن كردند . در حال حاضر نيز چوقاي كيارثي بفت ( بافت طايفه كيان ارثي ) به دليل زيبايي ، كيفيت بالا و وزن بسيار سبك ( وزن آن كمتر از يك و نيم كياو گرم مي باشد ) مقبوليت خوبي دارد و در بين بختياري ها معروف است البته چوقاهاي موري كه زنان هنرمند طايفه موري مي بافند هم در رديف مرغوب ترين چوقاهاي بختياري به حساب مي آید.
ريسيدن پشمي كه مي خواهند از آن چوقا درست كنند بسيار مشكل است. از بين كلي پشم اعلاء ترين ، نرم ترين و لطيف ترين الياف آن را انتخاب مي كنند و به دقت با صابون مي شويند . زناني كه قصد ريسيدن الياف چوقا را دارند ، ناخن شصت دست چپشان را مدتي بلند مي كذارند . سوراخ كوچكي در ناخن بلند شده ايجاد كرده و پشم را از آن عبور مي دهند و به شكاف يك دوك كوچك متصل مي كنند . پشم در حد سوراخ ناخن از آن عبور كرده و با حركت دوراني دوك تبديل به نخ نازك و يكنواختي مي گردد. براي پود چوقا هميشه از اين نوع خامه استفاده مي كنند. و در بعضي موارد تار آن را از پنبه مي گيرند.
چوقا نوعي ساده بفت است و براي بافت آن از دار خوابيده استفاده مي كنند . تكنيك بافت آن نيز همان تكنيك گليم بافي است منتها خيلي ريز بافت است و تار و پود نازك دارد.
یار شی کردو مو هی سیل سره جاش ایکنوم
ایگریوم زه غمش آه ودینداش ایکنم
تا خیالش به سروم ایزنه هر سوو پسین
اینشینوم سر چشمه گله تی داش ایکنوم
یار با رحم تر از یار مو نیس من عالم
ار بخوا جونمه قربون دم باش ایکنوم
منتهی قاصد بیمروت بی اصل ونسب
الکی حرف چپی زی من دت جاش ایکنوم
همه شو خین ایگریوم نه ایطور که ایگون
از وره ارس تیه خیس جلو جاش ایکنوم
هوکه زی کاره خراب که نبینه روز خش
تا دعامون بگره نرز یه دیگ آش ایکنوم
لالا لالا لالا لالات و نازه
بالش زير سرت مخمل تازه
لالا لالائي ت كنم تا مادر ايه
گوساله گو كويي و شير بيايه
گواره ات بَوَم و شاخ بيدي
لالا لالات كنم و يه اميدي
سماور جوش زنه اَشير ميشو
دلم پر مي زنه سي قوم و خويشو
برگردان :
لالاي لالاي لالاي لاي خوابيدنت چه آرام است
متكاي زير سرت از مخمل تازه است(نرم است)
آنقدر برايت لالايي مي خوانم تا ماه از پشت كوه در آيد
و گاو كوهي براي گوساله اش پر شير شود
گهواره ات را بر شاخ درخت بيدي آويزان مي كنم
و آن گاه به اميد آن كه بزرگ شوي (و دستم را بگيري برايت لالايي مي خوانم)
سماور كه پر از شير گوسفندان است ، دارد مي جوشد.
و دل من هم چون دل اين سماور براي ديدن اقوام و خويشاوندانم پر مي زند (مي جوشد)
نشریه لور www.loor.ir
حافظ شیرازی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب تبریزی
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد زمال خویش می بخشد
نه چون حافظ که می بخشد سمر قند و بخارا را
شهریار
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را !
پيای بختياري
سراسر گشتم و نَيْدُمْ به دنيا پياهي چي پيايِ بختياري
وفادارانِ اي عالَــمْ نــدارِنْ وفائي چي وفاي بختياري
خدا دونا كه هندو چين نداره صفائي چي صفاي بختياري
خدا كُوُرمْكُنا اَرْخامْ نَگُمْراست كـسي نَيْدُمْ به پاي بختياري
كسي اَرْني كُنه اي حرفِ باور حَوالِسْ وا خداي بختياري
ولي افسوس، نَيْدُمْ غير «داراب» يكي درد آشناي بختياري
شعر از داراب رئیسی بختیاری
عکس در سال ۱۳۵۵ گرفته شده ( آ خسرو و آ بهارآقا بابادی)
ü آدم زرنگ یه جا نیخوسه که اوزیرپاس بره
Adome zereng ya ja nikhaoseh kea o zire pas bereh
آدم عاقل جائی نمیخوابد که آب زیر پایش برود
ü آدم دوروگو ی مچس واز ایبو
Adom doro go zi moches vaz eibu
آدم دروغگو زود دستش رو میشود
ü آدم خش مامله وامردم شریکه
Adome khash mameleh va mardom serkeh
آدم خوش معامله شریک مال مردم است
ü آدومنه اس ایکنه Adomneh as eikoneh
آدم را عذاب میدهد
ü آسیو به گیه Asiyao be gyeh
آسیاب به نوبت است
ü آسمو قرمنشت Asemu ghoromnesht
آسمان قرمبه (رعد)
ü آساره به زمینه Asare be zemineh
ستاره اش روی زمین است
ü آرمونم ایوراهه Armunom eivera he
آرزویم به ثمر میرسد
ü آش ولاشس کرد Asho lasheskerd
اوراتیکه پاره کرد
ü آقز گوسیل Agoxe gusiyal
شیر گوسفند تازه زائیده که غلیظ است
ü آرتم به همبونه چه منتم به کسونه
Artom be ham buneh cemenatom be kasuneh
تا آردم در انبان است بکسی نیاز ندارم که زیر منتش باشم
ü آمه وبامه هم یو دوامه Ameho bameh hamyo davameh
تنها آرزویم همین است
ü آسمون گپه Asemun kepeh
آسمان مالامال از ابر است
ا - a ا - a ا - a آ - a
ای - I او - u ب - b پ - p
ت - t ج - j چ - ch ح.ه - h
خ - kh د - d ذ.ز.ظ.ض - z ر - r
ژ - zh س.ص.ث - s ش - sh ک - k
گ - g ل - l م - m ن - n
و - w ی - y ای.ی.ای.یای مجهول - e
و(واومجهول) - o و - ow و - aw ی - ey
ی - ay ی (وی) - oy وو - ov
توجه : درزبان بختیاری، ویا وو (ov ) درپایان کلمات،معادل "ان" فارسی است که به صورت خیشو می تلفظ می شود وگاهی بجای آن om هم به کار میرود.
آ : a - مخفف وا
آ : a - اقا .برای احترام وقبل از نام افراد به کار میبرند ، مثل آ غلام ، آ طهماسب
آبریز : aberez - (آبریز) (خو) گوشت رادرپیاز داغ سرخ می کنند وبه آن فقط ادویه وترشی انار می افزایند.
آتشک : ateshak – آدم زبر وزرنگ
آخردستی : akhardast - آخردست
آخ وردادن : akh-var-d - آه کشیدن ، حسرت خوردن
آدم دولت : a-dawlat - کارمند دولت
آردبه کیسن : a-be-kisen - آرد به کیسه – آنکه رازنگهدارنیست
آردک : ardak - مرحله ای از رشدگندم وجو که دانه ها بصورت گرده هستند.کاربرد آن
من آردک بیدن یعنی نارس بودن غله
آرد چنگال : a-cengal - آشی که با آرددرست کنند.
آردبه کیسن : a-be-kisen - آرددر کیسه ،وکنایه از آنکه راز نگهدارنیست
آردبیز : a-bez - آربیز
آردرو : ard-ru - ابزار برداشت آرد
آردشو : ard-e-shu - نوعی حلوااست که با آرد تفت داده وقندوروغن تهیه کنند.
آردک : ardak – مرحله ای از رشد گندم وجو که دانه ها بصورت گرده هستند،کاربردمن آردک بیدن کنایه از نارس بودن غله است.
آردلوو : aroelov - قسمتی از آسیاب که آرد آسیاب شده رو جمع میکنند.
آردوله : ardula - (خو) آرد نیمه خمیرراریزریز کرده وبا سبزی می خورند.
آردوله شیر : ardula- shir - درشیر جوشانده ، آرد می ریزندومی خورند.
آرفته : arofta – مجرب-کاردان
آرک برک : arak-barak – آورنده وبرنده. توضیح : درزبان پهلوی یکی از پسوندهای صفت فاعلی است. کاربردآن کاسه داریم آرک برک توپرس کن،موپرترک: کاسه ای بین من وتو میرود ومی آید(چیزهایی به هم قرض میدهیم)توآن را پرکن ،من درعوض پرترمی کنم
آرم گرهدن : arom-g - آرام گرفتن – آرامش یافتن
آرنگ : areng -آرنج – ناله .آواز – شبح،سیاهی چیزی که از دور دیده شود: آرنگس دیاره:سیاهش دیده می شود
آرهی وابیدن : arohi-w - درآره – قرارگرفتن – آشکار شدن
آزاد : azad - سالم وبی درد – محکم (زدن سیلی و ضربه ) – راحت وآزاد
آزو : azaw - عزب – مجرد
آساره : asara - آستاره
آستاره : astara – ستاره (آساره – آسداره )
آسموو : asmov(asemov) - آسمان (استمون)
آسوو : asov – آسان
آسی : asi – گندم خردشده با آسیاب دستی که نرمتر از گمنه است وبا آن خوراک جودوه درست کنند.(آشی)
آسیده : asida – آسوده ف بدون دغدغه خاطر
آسیو :ssiyaw - آسیاب
آسیو اوی : asiyaw-awi - آسیاب آبی
آش گاگلوو : ash-e-gagleov – آش گاوچران – کارنابسامان – آشفتگی وضع
آغله : agele – مشک وچک ویژه دوغ
آگو : agu – آردی که درهنگام پخت نان برچانه های خمیر ریزند(اوگو)
آقا : aga – عمو
آگوله : agula – میوه آویزان از درخت – درخت پرمیوه(آگول)
آلان : alan – بهانه
آل : al – موجودخیالی که به زائو ونوزادش صدمه رساند(یال)
آلت : alat – پارچه ولباس کهنه ومندرس
آلتی : alati – زیرانداز بافته شده از لباسهای کهنه و مندرس
آلشت :alesht - تعویض
آلشت وابیدن : alesht-w - تعویض شدن – مبادله شدن
آلش دگاش : alesh- dagas – تعویض – یک سال در میان کاشتن زمین زراعتی
آلغه : aloge – مشک کوچک
آلنده : alenda - آلوده – گرفتار
آلنده وابیدن : alenda-wabedan – آلوده شدن – گرفتار دردسر شدن
آلیده : alida – آلوده
آلیق : alig - لباس کهنه ومندرس
آماده خور : amada-khor – آنکه بدون زحمت ورنج از دسترنج دیگران بهره مند می شود(آماده خور- سربار)
آمخته : amokhta - عادت کرده – معتاد – دمزده
آوار : awar –حرکت وپیچش خاص دست با داس برای درو محصول
آورو : averu – آبرو
آوروداری کردن : areru-dari-kardan - آبروداری کردن – مراقب آبروی خودبودن
آهای : ahay – هان
آویدن : aviden – وابیدن
آهای گل : ahay-gol - ترانه های شاد عروسی
آهن روا : ahen –rowa - آهن ربا
آه ودی : ah-o-di - آه وناله
آهینه : ahina - آیینه
آینک : aynak - عینک
برگزیده ازکتاب واژه نامه زبان بختیاری تالیف : آقای ظهراب مددی
فعل دعایی
فعل دعایی :
صفعت فاعلی+شناسه ها
اول شخص مفرد دوم شخص مفرد سوم شخص مفرد
(م m ) (ی y ) ------------
اول شخص جمع دوم شخص جمع سوم شخص جمع
(یم ym ) (ین yn ) (ن n )
بام bam بشوم بایم baym بشویم
بای bay بشوی باین bayn بشوید
با ba بشود بان ban بشوند
خرام khoram بخورم خرایم khoraym بخوریم
خرای khoray بخوری خراین khorayn بخورید
خرا khora بخورد خران khoran بخورند
"ی ay " یاء مجهول درزبان بختیاری
یاء مجهول که از ویزگیهای متون وادب کهن فارسی بوده ودیرزمانیست که از عرصه زبان فارسیرخت بربسته،هنوز درزبان بختیاری زنده وپویا ورایج است.شامل موارد ذیل است.
الف : یاء شرط - ادات شرط +ب be +بن ماضی +ay
ایربویدی ayarbeveyday - = اگر میخوردم
اربخردمی - ar bexardomay = اگر میخوردم
یاء شرط به فعل مفهوم ماضی استمراری می دهد.
یاء تمنی - ادات تمنی + ب ba + بن ماضی +ay
کاشکی بویدی - kasgay be veyday = کاش بیاید
خدای بمردی - xoday bemorday = الهی بمیرد
یا تمنی به فعل مفهوم مضارع التزامی می دهد
تنها یک فعلا از این قاعده مستثنی است :
کاشگی بیدمی - kaskay be domy = کاش می بودم
فعل (بیدن biden ) نه پیش افزود(be ) می پذیردونه مفهوم مضارع التزامی می دهد که بلکه مفهوم فعل ماضی استمراری می دهد.
یاء استمرای - be + بن ماضی +ay
بگودی begoday - = (باید) می گفت
بخردی ای bexardiay - = (باید) می خوردی
علامت مفعولی
نشانه مفعول : پی افزود "ن" " ne " است.
پیش از واژه های مختوم به صامت ، پی افزود(ن- ne) هرگز نمی آید.وچون برای گویش کمی ثقیل است دراینگونه موارد اسم به صامت "کسره" میگیردو اینکه نقش علامت مفعولی را پی افزود"e" برعهده میگیرد.
"s " هوش - هوش فرو havs havseforo
حیاط - حیاط را فروخت
پس وقتی به کسره تبدیل میشود به صورت ذیل نوشته میشود
هوش ن فرو havseneforo = حیاط را فروخت
ت ن ورکو tasenevorko = آتش رو روشن کن
برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف : آقای عبدالعلی خسروی
مضارع اخباری
انم enom میگذرام انیم enim میگذاریم
انی eni میگذاری انین enin میگذارید
انه ene میگذارد انن enen میگذارند
نشانه مضارع اخباری پیش افزود"e" است
درگونه ساده مضارع اخباری،فعل بدون پیش افزود"e" صرف میشود.
دم dom دهم دیم dim دهیم
دی di دهی دین din دهید
ده di دهد دن den دهند
مضارع مستمر
ان هندم onhandom دارم میخندم ان هندیم onhandim داریم میخندیم
ان هندی onhandi داری میخندی ان هندین onhandin دارید میخندید
ان هنده onhande دارد میخندد ان هندن onhanden دارند میخندند
پیش افزود "on " نشانه مضارع مستمر است.
" on " تخفیف یافته "honey "، "oney "و "ono " می باشد که هرسه گونه مزبوردرلهجه های مختلف زبان بختیاری متداول است.
مضارع التزامی
ساخت آن بدینگونه است : پیشوند(ب be )+ بن مضارع+ شناسه های
اول شخص مفرد دوم شخص مفرد سوم شخص مفرد
م (om ) ی (i ) ای (e )
اول شخص جمع دوم شخص جمع سوم شخص جمع
ایم (im ) این (in) ن( en )
بروم berevom بروم برویم berevim برویم
بروی berevi بروی بروین bervin بروید
بروه bereve برود برون bereven بروند
آن افعالیکه پیشوند(ب be )را می پذیرند گهگاه بدون پیشوندهم صرف می شود:
روم revom بروم رویم revim برویم
روی revi بروی روین revin بروید
روه reve برود رون reven بروند
افعال (بیدن)بودن (وابیدن) شدن ونیزافعال پیشوندی از پذیرفتن پیش افزود(بbe )سرباز می زنند.
ورستم vorestom برخیزم ورستیم vorestim برخیزیم
ورستی voresti برخیزی ورستین vorestin برخیزید
ورسته voreste برخیزد ورستن voresten برخیزند
جزئی که درفعل ، شخص،یعنی اول شخص،دوم شخص،سوم شخص،را نشان میدهد.
شناسه ها دودسته اند شناسه های مفردوشناسه های جمع
شخص مفردیاجمع شناسه زمان گذشته زمان حال
اول شخص مفرد om vandom انداختم venom اندازم
دوم شخص مفرد I vandi انداختی vani اندازی
سوم شخص مفرد e vand انداخت vane اندازد
اول شخص جمع im vandim انداختیم vanim اندازیم
دوم شخص جمع in vandin انداختید vanin اندازید
سوم شخص جمع en vanden انداختید vanen اندازند
سوم شخص مفردزمان گذشته شناسه ندارد.
درافعالیکه بن ماضی آنها مختوم به "دd "است،تمایلی شدید هست به اینکه "دd "حذف شود درنتیجه برخی ساختهای زمان گذشته این افعال وبالطبع شناسه ها(اول شخص وسوم شخص مفردوسوم شخص جمع)دگرگون شده تغییرمی یابد.
ساخت کامل ساخت مخفف ساخت کامل ساخت مخفف
اول شخص مفرد zeydom-zeym =زدم زیدم زیم ovveydom –oveydom =آمدم اویدم اویم
دوم شخص مفرد zeydi =زدی بدون تخفیف زیدی oveydi = آمدی بدون تخفیف اویدی
سوم شخص مفرد zeyd –zey=زد- زید- زی oveydi – ovey اوید – اوی =آمد
اول شخص جمع zeydim =زدیم بدون تخفیف زیدیم obeydim بدون تخفیف اویدیم=آمدیم
دوم شخص جمع zeydin =زدید بدون تخفیف زندین oveydin بدون تخفیف اویدین =آمدید
سوم شخص جمع zeyden zeyn- زدند-زیدن-زین oveyn –oveyden اویدن – اوین = آمدند
ماضی مطلق
ساختار آن :
بازستم bazestom رقصیدم بازستیم bazestim رقصیدیم
بازستی bazesti رقصیدی بازستین bazestin رقصیدید
بازست bazest رقصید بازستن bazesten رقصیدند
ماضی استمراری
ساختار آن:
ابازسم ebazestom می رقصیدم ابازستیم ebazestim می رقصیدیم
ابازستی ebazest می رقصیدی ابازستن ebazesten می رقصیدند
ابازست ebazest می رقصید ابازستن ebazesten می رقصیدند
ماضی مستمر(ملموس)
ساختارآن :
هی انیشتم hey eneyastom داشتم نگاه میکردم
هی انیشتی hey eneyasti داشتی نگاه میکردی
هی انیشت hey eneyast داشت نگاه میکرد
هی انیشتیم hey eneyastim داشتیم نگاه میکردیم
هی انیشتین hy eneyastin داشتید نگاه میکردید
هی انیشتن hey eneyasten داشتند نگاه میکردند
ماضی نقلی
ساختار آن :
وستمه vastome افتاده ام وستی مه vastime افتاده ایم
وستی یه vastiye افتاده ای وستی نه vastine افتاده اید
وسته vaste افتاده است وستنه vastene افتاده اند
ساختار بالا نشان میدهد که در زبان بختیاری برخلاف زبان فارسی شناسه ها به فعل اصلی می چسبدوفعل معین (بودن)بدون تغییر می ماند.
ساختار اصیل ماضی بعید همچون دیگرارکان زبان بختیاری از تعدی زبان فارسی مصون نمانده و میرود که فرو ریزد وفراموش شود،چرا که امروز بختیاریان این فعل رو تحت تاثیر ساختار زبان فارسی آن صرف میکنند یعنی شناسه ها را به فعل معین می چسباند ونه فعل اصلی بدین صورت :
اویده بیدم oveydevedom آمده بودم
(نقشهای ) حالات اسم
حالت فاعلی :
علی خوسی ali khavsi = علی خوابید که علی فاعل است.
حالت معفولی :
علینه خونیدم aline khanidom علی را خواباندم
حالت اضافی :
اسم گاهی باکسره به کلمه بعدازخود اضافه می شود،اسم یا کلمه دوم به گونه ای کلمه نخستین رابه خود وابسته می سازد،مانند: اسم علیasme ali اسب علی،اسامی مختوم به مصوت درحالت مضاف کسره نمی گیرند وبدون هرگونه واسطه همراه مضاف الیه می آیند مانند:
داعلی da ali مادرعلی ،کله خرس kola khers لانه خرس.
حالت ندایی :
الف :(ای ey )بیشتر درآخراسم می آید وگاه پیش ازآن
کری korey ای پسر
هالوی haloey ای دایی
ای پیا ey piya ای مرد
ب : گاه هیچ نشانه ای وجود ندارد مانند،جغله وره jegelevore پسر برخیز.
معرفه :
اسمی که نزد مخاطب معلوم و آشناباشدعلامت معرفه درزبان بختیاری(که ka ) است که به آخر اسم افزوده میشود.
Piya - piyaka = مرد معلوم
Kor - koreka = پسرمعلوم
Big - bigka = بزغاله معلوم
موصوف صفتهای اشاره (ای) این(او)آن (هم)همان(هم) همین همه مضموم می گردند.
یعنی واکه(o ) را دریافت میکنند که می شود آنرا نوعی علامت معرفه خواند.
ای کرو ikoro این پسر
او ددرو ododro آن دختر
هم قلم hamo glamo همان قلم
نکره :
اسمی است که نزد مخاطب ناشناس باشد علامت نکره در زبان بختیاری (یه ya )یک می باشد.
یه پیا ya piya یک مرد
علامت جمع "ون on یا "وo "
همان "ان" جمع فارسی است که در برخی لهجه های فارسی "ون" هم تلفظ میشود.
شو جاهل
شب جوان
Sav jahel
Savon jahelo
شبها جوانها
Savo jahelo
"o" که"و" ویژخی آنرا "واوغنه" خوانده اند،هنوزتوسط آن گروه از بختیاریها که گفتارشان از تنها هم زبان رسمی مصون مانده ادا وتلفظ می شود اما این آوای ویژه میرود که فراموش شده و"on" جانشین آن گردد.
علامت جمع "گل gal و "یل yal و"ال al "
این سه نشانه جمع هرسه گونه هائی از یک نشانه واحدند شاید اصیلترین وکهن ترین نشانه جمع زبان بختیاری باشد که امروزه قلمرو آن مورد دست درازی نشانه های جمع بیگانه "ون" و"ها" قرارگرفته وقدرت مانوررااز آن درگستره واژه گانی گرفته است.
گل gal
کرگل korgal = پسران
درگل dorgal = دختران
این علامت جمع درزبان کردی لهجه سندجی ، خویشاوند زبان بختیاری نیزرایج است.
یل yal
پیایل piyayal = مردان
بختیاری یل bakhteyari yal = بختیاریها
Yal گونه ای دیگر از gal است چرا که گاف در زبان بختیاری بسیار به یاه تبدیل میشود
آل al
تی ال tial = چشم ها
پال palal = گیسوان
ضمایر اشاره
یو yo این یونو yono آنها
هو ho آن هونو hono آنها
صفت اشاره
ای I این اینو ino اینها
او o آن اونو ono آنها
هم hem همین همینو hamino همین ها
هم ham همان همنو hameno همان ها
ضمیر ملکی
ضمیر ملکی (ز ze ) است که معنی "مال" و "متعلق به" دارد:
مال مخرا زبخرا _male makhora ze bekhor a
ثروت نخورنده مال خورنده است .
فعل مجهول
مصدر فعل مجهول همیشه به (ستن esten) ختم می شود این فعل از فعل متعدی ساخته می شود.
بریدن boriden = بریدن متعدی
بئرستن bohresten = بریده شدن مجهول
کند kanden = کندن متعدی
کانستن kahnesten = کنده شدن مجهول
مصدر کانستن (کنده شدن)را به زمانهای گوناگون فعل مجهول نشان میدهد:
ماضی مطلق ساده = کانستم کانستی کانست کانستیم کانستین کانستن
ماضی نقلی = کانستمه کانستی یه کانسته کانستیمه کانستینه کانستنه
ماضی استمراری = اکانستم اکانست اکانست اکانستیم اکانستین اکانستن
ماضی بعید = کانستم بی کانست بی کانستیم بی کانستین بی کانستن بی
مضارع ساده = کانم کانی کانه کانیم کانین کانن
مضارع التزامی = بکانم بکانی بکانه بکانیم کانین بکانن
مضارع اخباری = اکانم اکانی اکانه اکانیم اکانین اکانن
درافعال مجهول وبرخی افعال لازم که مصدرشان به(ستنesten) ختم می شود،پسوند (ستنesten )تنها در زمان گذشته صرف میشود وهنگام صرف زمان حال این افعال(sten)
حذف می شود.
گئرستم _ گرفته شدم گئرمgehrom _گرفته شوم
اول شخص ماضی ساده اول شخص مضارع ساده
گویش بخیتاری براساس دستورات اساسی و مدون زبان فارسی استوار گردیده که هرگز بطور غلط ویا خودسرانه بکار نمیرود.
ب:ضمایر
ضمایر شخصی منفصل (گسسته)
مو mo من ایما ima ما
تو to تو ایسا isa شما
هو ho او هونو hono آنها
اونو ono آنها
ضمایر شخصی متصل (پیوسته )
ام xardom om مراخورد مو xardmo mo ماراخورد
ات xardet et تراخورد تو xardto to شماراخورد
اس xardes es اوراخورد هو xardes es ایشان راخورد
هنگام پذیرفتن ضمایر شخصی متصل ملکی در حالت اول شخص مفردودوم شخص مفرد وسوم شخص مفرد، تنها (m)،(t)و(s) میپذیرند مانند:
دام dam مادرم
دات dat مادرت
داس das مادرش
نوم نم باحذف واو (نام)
خردم خم باحذف ر ودال (خوردم)
گگو گو باحذف گاف (برادر)
ایگره اگره باحدف ی (میگیرد)
دودر دور باحذف دال (دختر)
ایتره تره باحذف الف وی (میتواند)
تیام تیم باحذف فتحه وکسره (چشمم)
ایدس ادس باحذف ی (میدهدش)
ای بینی ابینی باحذف ی (می بینی)
دیدمس دیمس باحذف دال (دیدمش)
ایده اده باحذف ی (میدهد)
دادمس رهد دامس رهد باحذف دال وضمه (دادمش رفت)
دادم دام باحذف دال (دادم)
زوونم زونم باحذف واو (زبانم)
وابامه بامه باحذف واو والف (با من است)
دیدمس دیمس با حذف دال (دیدمش)
گرهدومس گرهمس باحذف دال وواو (گرفتمش)
نهادمس نامس با حذف ه و دال (نهادمش)
اوردن وردن باحذف الف (آوردند)
رهدوم رهم باحذف دال وواو (ریختم)
وابیدومه وابیمه باحذف دال وواو (شده ام)
آوردن وردن باحذف الف (آوردند)
وردیس بلم ونس به لم با حذف رودال (آوردنش پائین)
زید زی با حذف دال (زد)
مین من باحذف ی (در)
گهدن گن با حذف ه و دال (گفتند)
درورده بید دروردبی باحذف ه ودال (درآورده بود)
اوید وید باحذف الف (آمد)
ماه منظر مامیزر باحذف ه – ن وظ (ماه منظر)
خریدمس خریمس باحذف دال (اورا خریدم)
کرمعلی کرملی باحذف ع (کرم علی)
براهیم بریم باحذف دوالف ه (ابراهیم)
اویدن اوین باحذف دال (شدند)
نمونه صرف افعال
ماضي مطلق
رهدن = رفتن رهدم = رفتم رهدي = رفتي
رهد = رفت رهديم = رفتيم رهديد = رفتيد رهدن = رفتند
زمان حال
ارُم = مي روم اري = مي روي اره = مي رود
اريم = مي رويم اريد = مي رويد ارن = مي روند
ماضي بعيد
رهده بيدم = رفته بودم رهده بيدي = رفته بودي رهده بيد = رفته بود
رهده بيديم = رفته بوديم رهده بيديد = رفته بوديد رهده بيدن = رفته بودند
ماضي نقلي
رهده ام = رفته ام رهده اي = رفته اي رهده = رفته (است)
رهده ايم = رفته ايم رهده اين = رفته ايد رهده ان = رفته اند
ا مر غايب امر حاضر
بروه = برود برو = برو
برون = بروند بروين = برويد
برگزیده از کتاب : از کتاب از بختیاری تا بخیتاری اقای حسین حسن زاده رهدار
ضمایر مبهم
ضمایرمبهم:واژهایی هستند که برعکس یا چیز یا مقدار مبهمی دلالت میکنند مانند:
همی hamey = همگی
پای pay = همه
دیری diyar= دیگری
غلوه qalova = خیلی
دیرو diyaro = دیگران
یه پاری yapari = برخی
یکی دی yekidi = یکی دیگر
هرکه harke = هرکس
هرچه harce = هرچه
یو yo = این
هو ho = هو
ضمایر پرسشی
که ke = چه کسی کنه kone = کو
کی kay = کی کیه koye = کجا
چن cen = چه کجه koje = کجا
چه ce =چه چجور cejor = چگونه
چند cand = چقدر چطو cetav = چطور
ک ko = کدام
ج:صفت
صفت: واژه گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیحی می دهد ویکی از ویژگیهای اسم از قبیل حالت،مقدار،شماره، ومانند آنرا بیان میکند.
صفت ساده:
تی کال tikal چشم سیاه
هرگاه بر صفتی قصد تاکید یا مبالغه باشد و موصوف آن صفت جمع باشد،آن را دوبار تکرار میکنند.
آدمل لیش لیش adomale lis lis آدمهای بدبد
گامئشون الوالو gameshon alvalv گاو میشهای قهوه ای فهوه ای
صفت مفعولی:
بن ماضی فعل معلوم +(a ا )
اشکناده eskenada (a +eskenad ) = شکسته شده
ونده vandal (a +vand ) = افتاده
چمنیذه comnida = ( comnid+a ) زخم برداشته
صفت نسبی :
الف : پسوند(ین in )+ین = نازنین
نشمین – نشم (ناز)+ین = نازنین
جندین – جند(جند)+ین =جنی،جنزده
پزین- پز(کبر)+ین = متکبر
گاهی این پسوند صفت ساز بدنبال اسامی اعضاء واندام آدمی می آید و علاوه بر ساختن صفت نسبی افاده مفهوم مبالغه هم میکند/صفت حاصل قبیح و نازیباست ،مانند:
جورین – جور(گرده)+ین = گوژپشت
تلین – تل (شکم)+ین = شکم گنده
ب : تکرار اسم + ی مانند:
هاک هاکی ha khaki = خاکی ،خاک آلود
هل هلی hol holi = خاکستری،خاکستر آلود
لک لکیlak laki = لکه ای ، کک ومک دار
ت : پسوند (ینه ina ) مانند:
دردینه dardina = ددمند.
سوزینهsavzina = سبزه رو.
دستینه dastina = النگو
صفت برتر:
نشانه آن در زبان بختیاری (ترtar) است و برتری موصوفی را بر موصوف دیگر نشان میدهد.
لیش تر listar = بدتر
نیاتر niytar = جلوتر
اگر بخواهند یکی رابرهمه ممتاز کنند با اضافه کردن اسم جمع (همhame) صفت برترین درست می کنند.
زهمه لیش ترze hame listar = ازهمه بدتر
برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف : آقای عبدالعلی خسروی
(نقشهای ) حالات اسم
حالت فاعلی :
علی خوسی ali khavsi = علی خوابید که علی فاعل است.
حالت معفولی :
علینه خونیدم aline khanidom علی را خواباندم
حالت اضافی :
اسم گاهی باکسره به کلمه بعدازخود اضافه می شود،اسم یا کلمه دوم به گونه ای کلمه نخستین رابه خود وابسته می سازد،مانند: اسم علیasme ali اسب علی،اسامی مختوم به مصوت درحالت مضاف کسره نمی گیرند وبدون هرگونه واسطه همراه مضاف الیه می آیند مانند:
داعلی da ali مادرعلی ،کله خرس kola khers لانه خرس.
حالت ندایی :
الف :(ای ey )بیشتر درآخراسم می آید وگاه پیش ازآن
کری korey ای پسر
هالوی haloey ای دایی
ای پیا ey piya ای مرد
ب : گاه هیچ نشانه ای وجود ندارد مانند،جغله وره jegelevore پسر برخیز.
معرفه :
اسمی که نزد مخاطب معلوم و آشناباشدعلامت معرفه درزبان بختیاری(که ka ) است که به آخر اسم افزوده میشود.
Piya - piyaka = مرد معلوم
Kor - koreka = پسرمعلوم
Big - bigka = بزغاله معلوم
موصوف صفتهای اشاره (ای) این(او)آن (هم)همان(هم) همین همه مضموم می گردند.
یعنی واکه(o ) را دریافت میکنند که می شود آنرا نوعی علامت معرفه خواند.
ای کرو ikoro این پسر
او ددرو ododro آن دختر
هم قلم hamo glamo همان قلم
نکره :
اسمی است که نزد مخاطب ناشناس باشد علامت نکره در زبان بختیاری (یه ya )یک می باشد.
یه پیا ya piya یک مرد
علامت جمع "ون on یا "وo "
همان "ان" جمع فارسی است که در برخی لهجه های فارسی "ون" هم تلفظ میشود.
شو جاهل
شب جوان
Sav jahel
Savon jahelo
شبها جوانها
Savo jahelo
"o" که"و" ویژخی آنرا "واوغنه" خوانده اند،هنوزتوسط آن گروه از بختیاریها که گفتارشان از تنها هم زبان رسمی مصون مانده ادا وتلفظ می شود اما این آوای ویژه میرود که فراموش شده و"on" جانشین آن گردد.
علامت جمع "گل gal و "یل yal و"ال al "
این سه نشانه جمع هرسه گونه هائی از یک نشانه واحدند شاید اصیلترین وکهن ترین نشانه جمع زبان بختیاری باشد که امروزه قلمرو آن مورد دست درازی نشانه های جمع بیگانه "ون" و"ها" قرارگرفته وقدرت مانوررااز آن درگستره واژه گانی گرفته است.
گل gal
کرگل korgal = پسران
درگل dorgal = دختران
این علامت جمع درزبان کردی لهجه سندجی ، خویشاوند زبان بختیاری نیزرایج است.
یل yal
پیایل piyayal = مردان
بختیاری یل bakhteyari yal = بختیاریها
Yal گونه ای دیگر از gal است چرا که گاف در زبان بختیاری بسیار به یاه تبدیل میشود
آل al
تی ال tial = چشم ها
پال palal = گیسوان
برگزیده ازکتاب گویش بختیاری تالیف : آقای عبدالعلی خسروی

